۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

هرچه تبر زدی مرا،زخم نشد جوانه شد..

و شب میلاد مبارک و فرخنده حضرتمان:|


به مناسبت فرخنده میلادم با داداشم شرط گذاشتیم سحر هرکی زودتر پاشد اون یکی خیس کنه،

گرچه من از ترس اذیت شدنش و  یهو از خواب پریدن و ترس دلم نمیاد اینکارو یهو انجام بدم

ولی اونجایی میدونم چه حیوانیه میدونم موش اب کشیدم میکنه:|🙅🙋


چقدر برا فردا امتحان امادم هیچی؟:|


یه حاج آقای باحال داریم از استادامونم هست امروز بین دو نماز گفت:

خدایا این جوونا هیچی نمیخوان فقط زن میخوان

این خانمام فقط شوهر میخوان

بعد گفت خدایا بهشون شوهر خوب عنایت بفرما!پسرا بلند امین نگفتن،حاج اقا گفت چرا آمین نمیگین؟از جیب خودتون رفت شما باید بشین شوهراشون!اصلا بیاین دراین لحظات بارانی باهم دعاکنیم:خدایا جوانان ما را اگر قادر به ازدواج نیستند ریشه کن بفرما😁😁

  • ۱۷ پسندیدم:)
  • ۲۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۱۰ دی ۹۷

    و خدایا ممنونم..


    تا وقتی ضریح ندیدم باور نکردم..دل خوش نکردم،آخرین بار چمدون جمع کردم،یک ساعت به حرکت..

    کنسل شد!

    آدمایی که باهاشون بودم بعضی هاشون عالی بودن،نه صرف ظاهر که قلبا خوب بودن..

    هم اتاقیام اما ولی سه تاشون تمام مدت با دوست پسراشون فک میزدن،ویدئو کال

    از نیم تنه و لباسای جدید پوشیدن و عکس گرفتن و فرستادن.😫😓😖

    و ازونجایی که میدونستن بنده یدی در آرایشگری دارم ازم سوال میپرسیدن همش😁 

    خب بیشتر وقتو ازهم جدا بودیم،و ازونجایی هتل دقیقا روبه روی هتل همیشگی ما بود مثل همیشه تنها بودم

    برا همه ی اونایی که التماس دعا گفته بودن و بقیه ای هم که نگفته بودن اما ذهنم یاری کرد دعا کرد،نماز زیارت کامل خوندم...

    محبوبه ی عزیزم رو هم دیدم!کلی چیزای خوب برام اورده بود کلی!یکیش شکلات تلخخخخخ😍

    گفت گفتم هرچی زهرمارتر باشه بهتره این دوست داره😒

    خیلی خوش گذشت،اما شبش خبر فوت مادربزرگش خیلی ناراحتم کرد:(

    روز بعد حوا رو دیدم..و باز طبق تکنیک همیشگیم که به همه میگم از دور گفتم بچرخ بچرخ تا ببینتم!

    کلی وقت با حوا بودیم..

    راستشو بگم حوا خیییییییلی دوست داشتنی تر از تصورم بود،تقریبا هیچ شباهتی نداشت،ساده با قلبی بزرگ و خیلی خیلی مهربون.

    درکل بخوام بگم،با هم اشک ریختیم باهم بغض کردیم،باهم خندیدیم باهم خرید کردیم،باهم به خادمای بداخلاق غر زدیم،باهم..

    نه باهم نبود این یکی، اون آیس پک شکلاتی خورد،من کف نسکافه ای:|

    خلاصه که جای همتون سبز..

    :)

  • ۲۱ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۶ دی ۹۷

    گگگگگ


    زنگ زده میگه سمیرا دیر بیای ابروتو میبرم!😒😒

    حالا خودش23 دقیقه تاخیر داره!

    حالا کل صحن بگرد تا پیدام کنی


    هیچوقت بهارنارنج را تهدید نکنید😉😉

    همش منتظرم یکی بزنه پس کلم:|

  • ۱۹ پسندیدم:)
  • ۲۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۴ دی ۹۷

    حسم شبیه اون راه آهنیه که عاشق شده ولی رفته مسافرش

    و مثل هرشبی که تو قطار باشم دلم ریش می شه..غم تلخی که به دلم میشینه و با همه غمای دیگم فرق داره!و هرکی میپرسه چرا دلت گرفته،لبخند بزنم و بگم نمیدونم و به خودم بگم دروغم بلدی!وبه اون همه خاط__ات پر __رد _____ ..
  • ۱۳ پسندیدم:)
  • ۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۳ دی ۹۷

    و حافظ:|


    +بابا برام فال بگیر

    _بگیرم؟

    درحالی که تند تند فاتحه میخونم علامت میدم صبر کنه!

    بعد کلی فاتحه و صلوات حالت متفکرانه ای گرفتم و خطاب به بابا گفتم:بگیر

    _در نظر بازی ما بی خبران..

    ...

    ... تفسیر:راه درست را انتخاب کرده عشق..

    ...

    بابا:یعنی همش عاشقانه بود

    من:من غلط کردم من نیتم تحصیلی بود اصلا:|


    یلداتون مبارک:)

  • ۱۶ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۳۰ آذر ۹۷

    ذائقه ی شکمو!



    یکی از بچه ها درمورد تغییر ذائقه ها نوشته..

    یادم اومد اون روزا که زیتون دوست داشتم چقدر خوشحال بودم که داداشم بدش میاد وهمشو من میخورم..

    و وقتایی مامان میگو درست میکرد چقدر دوست داشتم داداشم بدش بیاد تا همشو من بخورم ..

    منتهی بحث اینه تغییری رخ نداده و من هنوز جفتشوش دوست دارم!

    همیشه دوست داشتم چیزای خوشمزه رو خودم تنها بخورم،

    برعکس ظاهرم که اصلا چاق نیست خیلی شکموام،

    و وقتایی یادم میاد تو کیفم خوراکی دارم عین چی ذوق میکنم!

    و البته دوست دارم تنهایی بخورم یعنی اگه کسی بخواد شریک شه مثل همون کلیپ بچهه که کسی از چیپسش خورد قاطی میکنم و این شکلی میشم😒😒😒

    همینطور به حال کودک درونم میمونم یا بزرگ میشم


    +مثلا من خیلی میتونم به چیزی که نباید فکر نکنم

  • ۹ پسندیدم:)
  • ۱۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۲۷ آذر ۹۷

    آدم ها خوب بلدند..

    تمامت را به راحتی سهم کسی نکن!

    آدم ها خوب بلدند

    حرام کنند چیزی را که

    زحمتی برای بدست آوردنش نکشیده اند..

  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۱ آذر ۹۷

    بدانید و آگاه باشید:دی




    جهت اطلاع به دوستان و عزیزان بیانی، و یادآوری به فراموش کاران جهت عدم وقوع روزی که کاسه ی چه کنم چه کنم در دستانتان بگیرید و آه و فغان در دهید،جامه بدرید و سربه بیابان بنهید خدمتتان عرض کنم:
    میلاد فرخنده، سعید و مبارک اینجانب، بهارنارنج رحمت الله علیها مطابق با یک ژانویه 2019،یعنی آغاز سال میلادی میباشد. لذا خواهشمند است به دلیلی شلوغی پست درروز مذکور به منظور رساندن تحفه و هدایای اینجانب، زودتر جهت شرکت در این عمل نیک و صالح اقدام بفرمائید. و وای بر فراموش کنندگان!

    امضا بهارنارنج رحمت الله علیها


  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۱۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۱۹ آذر ۹۷

    شب نوشت


    1

    امروز ماشین نداشتیم یکی از خانما با ما هم مسیر بود،از دوستان مادر و همکارای سابق باباا

    تو راه توی ماشین آژانس یه بحثی درگرفت مبنی بر اینکه کی حساب کنه،

    ازون خانمه اصراراز مامان انکار که نه زشته،ناراحت میشم

    عاغا اخر کاری انقدر بحث بالا بود مامان خانمه رو جلو خونش هول میداد،😂😂همین مونده بود با لگد پرتش کنه بیرون😂😂 آخرش لحظه اخر که خانم خارج شد مامان گفت خانم فلانی ما شمارو دوست داریم!منو میگیم ضعف کرده بودم اونجا😂😂


    2

    هلاک اعتماد به نفس اون دختراییم که 

    چاقن و ساپورت میپوشن دانشگاه

    سایه چشم میزنن،سایه چشما:|خطم نه سایه:|

    اون پسرای خوبی که تور میکنن عجیب تره😑😐

    مغز تو سر اینا نیست؟


    استادم امروز گفت جلسه قبل کمر درد نشدی؟(خیلی حرکات فیله کمر و دراز نشستی برا شکم بود)

    باخنده گفتم نه:|

    فقط در وصف آسفالت شدن امروزم تو باشگاه بگم که اومدم

    برا ویرایش مقالع میخ سیستم قوز کرده بودم:|

    الان دراز کشیدم اومدم پاشم دیدم اوه از پهلو راست نمیشه..چرخیدن دیدم اوه چپ بدتره:|

    پاشدم دیدم واای باید از درد مثه پیرا کمر خم زانو خم راه برم:|



  • ۱۴ پسندیدم:)
  • ۲۱ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۱۳ آذر ۹۷

    اولین باره که..

    اولین باره که دارم برات مینویسم..
    شاید چون این اولین باره شجاعتشو پیدا کردم..
    که بگم دختری مثل من که از نظر خیلی ها در مورد عشق و علاقه کوه یخه، هواتو...


    نمیدونم الان کجایی!سرکاری؟درس میخونی؟یا مثل من زده به سرت؟
    نمیدونم چه شکلی هستی یا اسمت چیه،
    ولی میدونم  دلم برات...


    نمیدونم کی میبینمت،نمیدونم کی توی همین اتاق میشینی روبه روم و با لبخند نگام میکنی..
    و منی که تصمیم گرفتم دیگه برگه دستم نگیرم یه نفس همه شرایطمو بگم تا چیزی از یادم نره..
    و آخرش که نفس کم آوردم با اضطراب نفسمو بدم بیرون و با لبخند دلنشینت ناخودآگاه لبخند بزنم و بگم:حالا شما بفرمائید.
    که تو بگی وبگی و من هول بپرم وسط حرفت و بگم راستی اینم میخواستم بگم که..
    و تویی که حالا خندت گرفته گرم تر از قبل پذیرای چشمام باشی،


    نمیدونم کی اونروز میاد که  منتظرم بیای یا شمارتو بگیرم بعد سلامت عین بچه های ذوق زده با هیجان از زمین و اسمون و ستاره هاش بگم برات ..
    نمیدونم کی میاد اونروز که توی آیینه خودمو نگاه کنم و ذوق کنم...دل تو دلم نباشه که بیایی و برق عشق و تحسین نگاهت،لبخند همیشه گرمت دلمو زیر و رو کنه.


    نمیدونم کی میرسیم به هم..
    اما حالا عمیق تر از وقتی که خواستم برات بنویسم،دلتنگتم..


  • ۱۴ پسندیدم:)
  • ۲۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۹ آذر ۹۷