۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

هرچه تبر زدی مرا،زخم نشد جوانه شد..

بی شخصیتی


میگه :شخصیت تومیانگینی از۴تا ازدوستانته که باهاشون بیشترازهمه صمیمی و درارتباطی..

پیاده میشه میره مغازه..

مثله وقتی که دکمه سرچ رومیزنید وسیستم شروع به پردازش اطلاعات میکنه تا شاید داده مشابهی با عنوان جستجو شده پیدا کنه..

مغزم مرور کرد تک تک وقتایی که دلم گرفته بود..

چند دقیقه میگذره برمیگرده..

میگممیدونی من شخصیت معلومی ندارم؟!من باخیلیا درارتباطم..

اما اینکه راحت باشم باهاشون اینکه ازدلم خبرداشته باشن نه..

چندان اهمیتیم نداره براشون:)

میدونی اصلا انگار بودونبودمن برای کسی مهم نیست..

اوناییم که براشون مهمه انقد نبودم که به نبودنم عادت کردن..

نه اینکه خودم نخواستم باشم..نه!

مجبور بودم میفهمی؟؟..نشد..نزاشتن پیششون باشم..

حتی انگار نبودنم بهتره تا بودنم..

تنهایی برام زجراوره..

توخودم ریختن هم درد داره خصوصا وقتی دلت پیش یکی باشه که دوستت داره..

اما مجبورم!!کدوم اختیار؟!مجبورم لال باشم..مجبورم جلو اشکمو بگیرم مجبورم به دوری..

مجبورم بسازم با این حقیقت که بودونبودم ذره ای برای خیلی ازاطرافیانم مهم نیست..

من یه دوستشم پیدا نکردم!!کدوم چهارتا؟!!

 


  • ۳ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۲۲ تیر ۹۵

    فقط باش


    بی کلام..اینجا باش..

    فقط باش..

    بودنت با دل من..

    بی صدا هم زیباست!



    +هفته دیگه کنکوره:)این یه هفته نظرات بسته است فقط:)شرمنده..


  • ۸ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۱۷ تیر ۹۵

    برسد به دست خدا..


    سلام خدا..

    خواهشی دارم..

    یک آغوش بی منت..

    برای ساعاتی باریدن..

    میشود؟!


    +دلم..

    +خداتنهایی بدمیگذره خیلی..


  • ۶ پسندیدم:)
  • ۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱۲ تیر ۹۵

    هییی(خصوصی)

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۱۰ تیر ۹۵

    محتاج یک واژه



    در هیاهوی روزهای تلخ وتنهایی..

    میان گلایه های بغض آلود..

    دونفر را جاگذاشته ام..

    این روزها عجیب دلتنگ این دو گمشده هستم..

    خدایا دلتنگم..

    دلتنگ خودم و خودت..

    میشود دوباره ما را به من بازگردانی؟؟

    دلم محتاج یک واژه است..

    ایمان..

    ایمان!



    +خدایا دوباره وجودم را سرشار از خودت می کنی؟؟؟برای قوی بودن فقط تورا لازم دارم...

    خاطره نوشت:راست میگفتی این من من سابق نیست:)



  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۶ تیر ۹۵

    دردودل


     

    خدایا کاش قلبم رو به ضعیفیه نفسم می آفریدی...خیلی زود تموم میشدم..

    دیگران که هیچ..خودم از دست خودم راحت میشدم..

     

    پ.ن:میگن فلسفه التماس دعا اینه که برای اجابت دعا باید با زبانی دعا کنی که باهاش گناه نکرده باشی...

    وچون با زبان دیگران گناه نکردی  ازدیگران بخواه برات دعاکنن..



    +خدایا امروزم ازون روزا بود که دردم گرفت..خیلی..

    خاطره نوشت:جات خالی بود امروز مثله خیلی وقتای دیگه.. قلبم بد درد گرفت ..بیابون که نبود..زدم به خیابون:)


    التماس دعا

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۴ تیر ۹۵

    سکوت


    آشفته بازاری است...

    اینجا هوایدلیطوفانی است...

    هوا هوای گرفته ی ناتوانی ها...و مدار..مدار بی قراری هاست!

    دلی پر ازگلایهو آسمانی که بی امان میکوبد بر سقف فرو ریختنیدلها...

    شاید سکانس تلخ ماجرا اینگونه آغاز میشود

    بغضیکهنه راه گلویت را گرفته باشد وغروریکه جلوی ریزش آوار درماندگی  ات را میگیرد!

    و..

    تو میمانی و وجودی ساکن که از درون می سوزد...

    وخشمی که تاوان درد حبس شدنبغض هارا میدهد..

    انگار یک قانون نا نوشته هست...که آدمی را محکوم بهشکنجه ی تنهاییمیکند!

    درست همان وقتی که از فرط غم باتمام وجود میخواهی خدا را از آسمان به زمین اوری و در آغوش بی منتش بباری...

    وانگار این زجر آورترین حقیقت تنهایی انسان...ذره ذره آبت میکند..

    چیزیدلترا به تباهی میکشد!

    چیزی به وسعتقتلهمه ی نا گفته ها..

    انگار اسیر کهنه ترین درد روزگار میشوی...

    سکوت..

    سکوت...



    +تکراریه اما ازبین دست نوشته هام این یکی روخیلی دوستش دارم:)

  • ۴ پسندیدم:)
  • ۳ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۳ تیر ۹۵

    انتخاب


    وگاهی چقدر انتخاب سخت است...


    +قصدرفتن کنی...این دل رامگرمیشود آرام کرد؟!

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۱ تیر ۹۵

    سردرد<دردسر


    حال بدی دارم..

    اصلا توبگو..

    آخربیشترازین هم مگرمیشود کسی را خرد کرد؟!

    وقتی جای آرامش مایه ی عذاب عزیزانت شوی..

    سرم دردمیکند..

    دلم..آه طفلک دلم..

    راستش گهگاه صدای هق هقم هم بلندمیشود..

    کافیست یادم برود حوله را جلوی دهانم بگیرم..

    بیشتراز وظیفه اصلی اش شب ها اشک هایم را پاک میکند..

    میدانی..

    سردرد درد کمی است..

    وقتی این روزها دردسر عزیزانت میشوی..

    مشتاق مرگم میکند لعنتی..

    آخ که چقدر دنیا با دل هایمان سرناسازگاری دارد..

     

    تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی چه نیازی چه غمی است..

    تا جنون فاصله ای نیست ازین جا که منم..

    توچه دانی توچه داری توچه دانی؟

     

     

    +00:20دست نوشته ای پراز بغض..

    +خدا چه خوبه توحواست هست..



  • ۶ پسندیدم:)
  • ۱ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۳۱ خرداد ۹۵

    یاداوری


    جعبه را بازمیکنم..

    مثل همه ی وقت هایی که غم چنگ میزند دلم را سراغش می روم..

    همیشه اینجا چیزی پیدا میشود تا مثل صاعقه مغزم را به کار اندازد..

    اشک ها..

    نجوا ها..

    خنده های مستانه..

    آخ که چقدر دلم ضعف می رود وقتی از ته دل میخندی..

    عاشقانه هایمان..

    همه وهمه را به یادم می آورد..

    ااز بزرگی غم ها ومشکلاتی که سرگردانمان میکردند..

    وخدایی که یادمان داد چه بزرگ هایی که درمقابل بزرگی اش هیچ اند..

    درست وقتی دست هایمان ازهم جدا میشد..

    دست های مهربانش بود تا دوباره هم را پیدا کنیم..

    یا همین روز ها که سنگینی بغض های فرومانده راه نفسم را میگیرند..

    کسی درونم نجوا میکند..

    او بزرگ تر است..

    خدایا!

    خسته از نگرانی وبغض های بی امان..

    چون طفلی که از بدو تولد نخوابیده است..

    آرامشی میخواهم..

     به وسعت یاداوری معجزه بودن بزرگی ات در این کره ی خاکی..


    +خیلی وقت بود ننوشته بودم:)



  • ۶ پسندیدم:)
  • ۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۲۸ خرداد ۹۵