۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

ای بُغضِ فُرو خُفتِــه مــَرا مــَرد نِگَه دار

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

غرور


خدایا...

اگر غرور واسه آدما آفریدی ...

تا باهاش دل کسایی که دوستشون دارن و بشکنن

بشکن هرچی غروره!!

:'(



  • ۱۱ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۵

    لال میشوی



    عجیب گاهی...

    لال میشوی...

    حتی برای گفتن یک کلمه...

  • ۱۱ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵

    مغلوب


    می دانی...

    گاهی حتی حس لمس قلم هم نیست...

    آنقدر سردرگماحساستمیشوی که نمیدانی از کدامش بنویسی...

    ساعت ها میخندی..

    اما لحظه ای بعدبغضراه گلویت را میگیرد..

    حسی ناگهانی وجودت را میگیرد..

    می دانی..همیشه میگویم این حس های ناگهانی است که آدم رابیچارهمیکند...

    نمیتوانی به ازدحام ناگهانی این همهاحساسخو بگیری..

    درست در لحظه ای بند بند وجودت را فرا میگیرد..

    وآرامشدلت را رو به ویرانی میکشد..

    مثل وقتی که آرام نشسته ای و دردی ناگهانی قلبت را فرا میگرد...

    همان قدر ناگهانی...از دنیای حال بیرون می آیی

    چنان غرق یافتن اینحسمیشوی که به خود می آیی و میبینی ساعت ها گذشته..

    عجیب تر آنکه نمیدانی این ساعت ها در خیال چه گذشت؟؟

    این اشک ها...این لبخند ها..

    اصلا چه شد؟؟

    ناچار مدتی بعد به حال باز میگردی وفقط میفهمی...

    درست در شلوغیخیابان احساس...

    ساعت ها خیره به ازدحام بوده ای تا شاید برای لحظه ای ...

    حسی آشنا را شکار چشم های منتظرت کنی

    که تو را ساعت هاست به این حوالی کشانده است..

    اما می دانی..:)

    آدمی همیشهمغلوباین ساعت هاست:)



  • ۷ پسندیدم:)
  • ۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵

    کاش..




    کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه 

    (حالت چه طوره؟!)

    توجواب میدی

    (خوبم)

    کسی باشه که محکم بغلت کنه وآروم تو گوشت بگه..

    (میدونم که خوب نیستی..)

     

    +امروز زیر رگباربارون..با صدای اذان..دعا که کردم..اما دیدم یه حرف تودلم مونده...

    یه خواسته..یا آرزو..

    خواستم دیگه این دعارونکنم..

    اما خدا خودت که از دلم خبرداری..

    نشد نگم..سرخودمو نمیتونم کلاه بزارم)

     

  • ۷ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۵

    دردسر




    خدایا...

    کم آوردم..

    خیلی...


    +نمیدونم چندساله گاهی این فکر دیوونم میکنه..که نبودنم چقدر برای همه بهتر بود..

    حس یه موجوده اضافی...

    نه!

    یه موجود مزاحم..

    دردسر زندگی همه کسایی که برام ازخودم مهم تربودن..

    خدایا بزرگی ات راشکر...

    نکند ازهمان اول مرا دردسر آفریدی؟!

  • ۹ پسندیدم:)
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵