1

مراقبه امروز یوگا راجع به عشق بود..

گفت به شخصی که دوست دارید عاشقتون شه یامیخواید عشق بیشتر شه فکر کنید..

یه وقتایی اون مراقبه اخر یوگا برام حال بهم زنه..

هرچی فکر کردم به چه کسی باید فکر کنم..کسی نبود..

 کسی که من دلم بخواد..البته اگه هنوزم اسمش دل!

باز خوبیش اینه من انقدر خسته بودم که باز رفتم تو حالت خلا وکلا هیچی نفهمیدم از این مزخرفات..


2

نمیدونم تعریف کردم یانه..

همسایمون رفته بود به دختراش گفته بود این بهارنارنج کنارش که میری چنان خوشحال و شوخ که میگی این بچه نمفهمه زندگی یعنی چی..

اونوقت دو دقیقه که دورش خلوت میشه جوری میره تو خودش که فکر میکنی غم عالم رو دل این بچست..

هفته پیش بخاطر همین جریان مفقودی اون دوست عزیز مجبور شدم بهش پیام بدم تا چندتا خبر بگیرم..

سریع سوالامو پرسیدم تموم شد که گفت این همه تو پرسیدی چندتا هم من بپرسم!

پرسید:خوبی؟حال و روزت خوبه؟بهتر شدی؟

جواب ندادم..

گفت:باشه هییی شب بخیر!

نوشتم:زندگی خوبه!میگذره با همه تلخیاش میگذره..یاد گرفتم تو زندگی آدما تا یه جایی مراحمم و ازیه جایی به بعدش مزاحمم!یاد گرفتم خوبی آدما که جور شد زندگیشون که خوب شد دردا که تموم شد!خودم رامو بکشم برم!قبل ازینکه دردسر شم واسه خوشیشون مزاحم شم!میدونی اینجوری کمتر له میشم!اینجوری دلم میشکنه و از بی کسیم دلم میگیره ولی اونجوری خاکستر میشم!میدونی که یکبار تجربه کردم..

وبعد گوشیمو خاموش کردم!


3

چند ساله حس میکنم تمام دویدنام انگار رو تردمینه!

وقتی داغون بودم ودیگه نمیکشیدم بابام بهم گفت اینا همه از بی دردیته!

مامانم میگه شکست تجربه نکردی دردت نبومده بفهمی بعضی چیزارو..

وقتی با رفیقام شوخی میکنم میگن:تو اصلا درکت نمیرسه بفهمی سختی چیه برای همین همیشه نیشت بازه!

خلاصه هرکسی به یه نوعی بی کسیمو به روم آورد...

قرار نیست حتما هیچ آشنایی نداشته باشید که بهتون بگن بیکس!

یادم نمیره تو لحظه هایی از زندگی که یکی باید بود که وقتی له شدم..خسته شدم..باختم کمکم میکردم همههه طلبکارم شدن!


4

کجای حرفام نوشته من آدم متدین و معتقدیم؟؟

من غلط کردم گفتم!

اصلا انسان نیستم!انصافم حالیم نمیشه!

متدین خیلی کلمه سنگینی برای من..



+یا تایید نمیکنم کامنتا رو یا اگر تایید کنم جواب نمیدم:)