حالم که گرفته است..

این گذشته ی لعنتی هم که چنگ انداخته گلویم را...

میماند آینده..

آینده..

آه آینده..

تو بگو کجای این خراب شده جا مانده ام؟؟

یادت هست؟اگر همه تلخ بودند..اگر 99درصد نرسیدن بود..اگر کسی باور نداشت..

محکم بودم!قوی بودم امید داشتم میشنوی خدا؟؟امید داشتم!

نمیدانم در منجلاب کدام خاطره دست و پا میزدم که یاد نیمه شبی افتادم..

همان شبی که دل از همه کس بریده ام..

صدایم هنوز توی گوشم میپیچد..سر سجاده ی بغض..

یادت هست؟

خدایا نمیخواهم!همه اش را پس بگیر!نخواستم!فقط مرا..خودت را به من برگردان!همین

میدانی خدا؟؟آن شب تو بودی...امید بود..دلم به بودنت گرم بود!

این روزها ولی نیستی..حالم خراب است خراب..دل مرده ام خدا

مرا گذاشته ای در این امتحان سخت و انگار فراموش کرده ای مرا

نزدیک تر از گردن مرا نمیشناسی دیگر؟؟نمیدانی من هیچوقت حتی نفس ماراتن های سخت را نداشتم!

طعم خون در گلویم.. نفس های بریده ام..نای دویدن را میگرفت!

خدایا این چه امتحانیست؟؟

نرسیدن ها هیچ..چرا این روزها نداشته هایم را به رخم میکشی؟؟حالا هم باید در حسرت بسوزم؟؟

من حسود بودم خدا؟؟

چه میخواهی بگویی؟؟مرا ببین نمیفهمم!نه معنی این روزها را..نه معنی این نرسیدن های زجرآور..

نه دیگر میداتم باید از چه کسی بخواهم..تقصیر کیست؟؟بندازم گردن تو یا خطای بنده هایت؟؟

اگر تقصیر تونیست پس تو کجایی؟دلت نمیسوزد به حال بنده ای که غیر تو کسی ندارد؟تو..

میشنوی؟؟آخ که چقدر دلم میخواست یکی از همین شب ها دست بندازم به آسمان..

دستت را بگیرم بکشانم کنار خودم..

آنوقت قطره به قطره اشک هایم از این گلایه ها بگویم..

مرا به خودم..

خودت را به من..

برگردان..

زندگی بدون امید زجر است..



+میخواستم یجور دیگه باشه نشد!

+میشنوه؟؟میبینه؟؟هییی

+شاید برش داشتم