قبل رقصیدن
از جیب این کتی که سال ها نپوشیده بودمش
پروانه ای یافتم که
جز خرده رنگ هایی به هم ریخته
سرِ انگشتانم،
چیزی از بال برایش نمانده بود.
بگذار بنشینم
دست هایم صورتت را قاب گرفته،
دارم نوازشت می کنم اما
حالم اصلا خوب نیست.
فکر می کنم
وقتی زنی گونه اش برق می زند،
رنگی
جایی
از هراس تنهایی
پریده.