۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

ای بُغضِ فُرو خُفتِــه مــَرا مــَرد نِگَه دار

۱۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

آخرین پست95+عیدانه



 

هووووف:)دیگه آخرین نفسای95:)

داشتم فکر میکردم چی عیدی بدم..

بنظرم این بیت کافیه..

به قول آقای رنجبر اگه همه این بیت تو زندگیشون رعایت میکردن..خیلی از مشکلات و طلاق و غیره وذلک نبود:)

 

به اندازه بود باید نمود..

خجالت نبرد آنکه ننمود و بود

 

واین چندخط برای سال96

خدایا من خودم را به تو میسپارم!

کار دستانم؛

گامهای پاهایم؛

کلمات زبانم؛

جهت نگاهم؛

افکار ذهنم و بینش قلبم را..

به تو میسپارم؛

باشد که اراده تو جاری شود درمن..


احتمالا این آخرین پست من در سال95 آخرین پست ثبت شده توسط خودم تا بعد از کنکور:)

+اینم از آهنگای مورد علاقه قدیمیمه:)


آهاااااااااااااااان داشت یادم میرفت!این صفحه عیدانه رو حتما ببینید لطفا:)

وبه بقیه دوستان و خانوادتون هم پیشنهاد بدید و اطلاع رسانی کنید اگر ممکنه:)




دریافت

یاعلی:)

 

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵

    واقعین چرا؟:|+الحاقیه

    واقعا برام سواله مردم دم عید چشون میشه؟:|

    یجوری میان خرید انگار بعد عید قحطی میاد!

    همینجوردوروز پیش خیابون قدم میزدم یه سر رفتم مانتوفروشیا...

    غلغلههه بودا!غلغله هان!یجوری میخریدن فکرمیکنی بعداز عید همه چی نابودمیشه!

    اونوقت نگاه میکردم یه جنس بدردنخور پارچش هم ازینایی که یبار شستی اتو کردی باید بندازی سطل آشغالی:|

    اونوقت قیمت۱۹۶:|

    جالب اینه میخریدن بازم:|

    من که چیزی نخریدم امسال..بجز چادرمشکی که اونم۵/۶ماه پیش توی بزرگراه خوردم زمین نزدیک بود برم زیرماشین و به لقاءالله بپیوندم!چادرم به فنا رفته بود:|

    اونم با این وضع اقتصادمملکت ضرورتی نداره لباس نو وقتی لباس داری!

    حالا هرمغازه ای برید ازدستمال کاغذی گرفته تامانتوشلوار و...چنان میخرن انگار عید که بشه همه چی جمع میشه ازتو بازارا:|


    +واقعین به تقلید از هاژمحمود:دی


    الحاقیه:اینویادم رفت بگم:))))ازهمش باحال تر قیافه اقایونه همه یه پوکرفیس خاصی ته نگاهشونه:|بنده های خدا کارت با یه سختی میدن به فروشنده:))))ادم دلش کباب میشه براشون واقعا:|

  • ۸ پسندیدم:)
  • ۱۲ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۲۶ اسفند ۹۵

    5/6سال...ویک عمرتغییر

     راهنمایی تومدرسه و سرویس ومعاونا کسی نبود نشناسه منو..بس که شیطون بودم..

    یادبچگیام میوفته مامانم میگه موش موشی بودی:/

    توی هرسوراخی سرک میکشیدی دریک کلمه فضول..اما خب شیطون بودم وخوش برخورد..براهمین با آدما زود دوست میشدم..

    یه دختره ماه دوم مدرسه اومد تو کلاسمون زنگ تفریح خوردهنوز کسی طرفش نرفته بود..حالش خوب نبود.

    من:داری میمیری؟؟:دی

    خندید

    _آره..

    +کی میمیری دقیقا؟حلواهم میدن؟من حلوا خیلی دوست دارم میشه بگی برای من یه سینی بزارن؟:دی

    _باوشه میگم!

    +خدابیمرزدت دخترخوبی بودی فک کنم باقی عمر بازمانده هات ان شاالله..

    این شد شروع رفاقت ما..

    منو زینب(که قبلاراجع بهش گفتم از اول دبستان باهم بودیم) واین دوست جدیدفاطمه:)

    خیلی باهم خوب شدیم خیلی 

    دبیرستان هرکدوم جدا افتادیم اما باهم دررفت امد بودیم منوزینب..اماهربار جورنشد فاطمه روببینیم..حتی عقد وعروسی زینب نشد بیاد!

    چندسال میگذره؟۵/۶سال:)تا امشب فاطمه رو دیدم..

    چنان بغلم کرد که یه لحظه ترسیدم وسط مغازه..

    بعدحال واحوال گفت سمیرا تکون نخوردی..

    یانه زینب میگفت آب شدی!!

    زدم به درشوخی وبحث عوض کردم..

    بحث بیمعرفتی شد گفت:

    الان اگه اینطورم چون خیلی تغییر کردم با قبلا دیگه اون دختر مهربون و ساده ی قبلی نیستم

    دلم گرفت..توی۵/۶سال دنیا چقدر باهامون بازی کرد!

    وقتی رفتم دبیرستان دیدم رفاقت یعنی تاهرجا به نفعمه باهات میام!!فهمیدم بزرگ شدن خیلی گرون تموم شده واسم!

    یادم نمیره اونروز که زنگ زدم زینب پشت تلفن گریه کردم که دبیرستان نمیخوام اینا دوست نیستن:)

    چه میدونستم قراره چقدربدترش سرم بیادوبرسم به اینجا..

    تنها:)

    زندگی چیکارکرد..

    اون دلخوشیای قشنگ منو..اون شادابی رو..دلمو

    پدر زینب..احساسی بودنشو

    مهربونی وسادگی فاطمه رو 

    ازهممون دزدید..

    من دلشکسته وتنها..

    زینب یه آدم خیلی خنثی وبعضاسرد حتی توی برخوردبامن..

    وفاطمه شکست خورده و ناامید

    چقدربزرگ شدن گرون تموم شد...

    زنگ زدم زینب داشتن میرفتن اهواز..

    فک کنم سال تحویل باشوهرش مناطق جنگین..

    یادم افتاد میگفت یه بار حتما باید باخودم ببرمت شلمچه..حال وهواش عالیه:)

    هیییی

    خوش عشرتی بود ای خدا یادش بخیر..


    +ازاین من نوشتم اما...بهتراست! 

  • ۴ پسندیدم:)
  • ۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)

     


    آخرین روزای سال۹۵.میگن خوبه آدما این موقع ها مرورکنن سالی رو که پشت سر گذاشتن..

    یاد روز عید میوفتم که همراه با ریتم آهنگ حاجی فیروز میخوندم:

    ارباب خودم سلام علیکم.علیکم سلام پیر شی ان شاالله..

    بشکن بشکنه..

     

  • ۴ پسندیدم:)
  • ۱۱ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    مرگ احساس

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    آمدم..آمدنم بهر چه بود..

    سلااااااام:)

    هرکی ندونه فکر میکنه بعد از سه سال برگشتم پنلم..

    حالا خوبه هرچندوقت یک بار سرمیزدم:)


    تا فرداشب باشم احتمالا:)

  • ۵ پسندیدم:)
  • ۱۳ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵

    برای رحم کننده..ارحم الراحمین..

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵

    برید از خدا بترسید :|||

  • ۶ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۲۲ اسفند ۹۵

    عاشق حضرت فاطمه ای؟؟


    میگیم آقا من فدات بشم..

    میریم مراسم توی زیارت میگیم پدرومادرم فدات آقا..

    میگیم من عاشق حضرت فاطمه ام!

     من عاشق خدام!!

    مگه میشه عاشق کسی بود..به خواسته هاش پشت کرد؟!

    بگه فلانی اینکارو بکن نکنی دلم میشکنه..بگی:عاشقتما ولی نوچ!شرمنده دوست ندارم دلم نمیخواد حسش نیست!

    میگی؟

    نمیگی!پس نگو حضرت فاطمه قربونت برم ما انقدر سستیم که توی ساده ترین واجباتمون درجا میزنیم!

    کدوم عشق؟کدوم معرفت!

    بازمیگی امام زمان جونم فدات؟؟

    ماحتی حاضر نیست از یک وجب ازخودمون خوابمون آبرومون حتی لذت نگاه کردن یه عکس بگذریم!

    عشق؟

    تف براین عشق..:)

    نوشتم قبلا زمانی میاد که ما درعین حالی که برزبان ودلمون حب امام زمان جاریه..

    زمانش که برسه شمشیر میکشیم روشون..

    لعنت بفرستیم زیارت عاشورا باشه..

    ولی حواسمون نیست..

    گاهی داریم به خودمون لعنت میفرستیم..

    هیییی

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۱۱ اسفند ۹۵

    روزنوشت

    1

    اون خانم که براتون تعریف کردم..میگفت پیامبرای ما هرمین و یه بارم گفت ما ایرانیا تمام سال برا عرباگریه میکنیم و..!بازهم حماسه آفرید:|

    اومده میگه ختم قران داریم شما نمیاید!؟میگم براچی؟میگه اموات غریب

    منمثلا؟

    _صدام

    +صدااام؟؟حالاچرا صدام:))))

    _بله خانم پیامبرما گفته حتی برای کافران امتم(!)هم دعا کنید

    :|

    +:)))))چه باحال..من که یادم نمیاد مگه اینکه همین چندوقت به شما وحی شده باشه:)))

     

    2

    دوتا جمله این چندوقت شنیدم منو بردتوفکر..

    1اگرمیخواهید ببینید بعد مرگتون چی میشه,نگاه کنید ببینید اونایی که مردن بعدمرگشون چی شد!هیچی:)

    2خانم ناراحت بود مینالید از مشکلات وسختی ها..اون یکی برداشت گفت:بیخیال بابا!قول میدم۱۰۰سال دیگه یه دونه ازین خبرا نباشه!!حتی تا اون موقع استخوناتم پوسیدن!

     

    3

    اینکه کی مقصر مهم نیست..

    مهم دردیه که توی سینه آدماست..

    هرقدر هم که درگیر روزمرگی ها باشی..هرقدرهم که یادت نیاد..

    اون زخم بازم گاهی سرباز میکنه..

    ویه دل بیقرار راه گلوتو میگیره و باز همون سوال بی جواب:

    چی شد آخه لعنتی؟چرا؟!:)

     

    4

    دلم برای همه تنگ شده. حتی پنل مدیریتم:دی به همین سرعت:|

    الان خودم نیستم اما کامنتا برام فرستاده میشه..به همین برکت:دی



  • ۵ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵