کاغذ سفید

این منم:)

غم مشکوک


به قول قدیمی ها..

کارم درست است ولی

دکانم بدجاست

ساکت و سنگینم اما

پشت سرم حرف بسیار است..

مثل پیراهن مشکی

وسط عقد کنان

شیرینم اما

اعصاب همه را به هم میریزم

مثل شکری که در نمکدان ریختند

یا کیک تولدی که مجلس ختم بردند

خوب یا بد

مردی زمینی ام که..

هست و نیستش

روی هواست...

مثل ماچ سوم

حین دیده بوسی

که بگیر نگیر دارد

 

رسول ادهمی


۸ ۷

روزنوشت


1

خالم یه سوال پرسید خواهرت چطوره؟!

الان یه ساعته بحثه..

هرچی میگم مادربزرگ غلط کرد شکر خورد..

ول نمیکنه...

الان دقیقا رسیده به اصلاحات ارزی..

نشستم کتاب جلومه دونه دونه دارم موهامو میکنم..

مادربزرگ شکررررررخورد ول کن:/

این پیرزنا چرا انقد حرف میزنن:|||


2

امتحان قبلیم شنبه بود..

بعدی فرداست..

من تازه شروع کردم بخونم:|

۲۵ ۱۰

برای او



میبینی همه چی عوض شده..

ما هرروز بد تر شدیم..

دلتو خون کردیم..

دل خودمونم خون شد..

خیلی وقتا گفتیم بیا..ولی آقا..اینا خط به خطش خط همون نامه های کوفیه!

کجا بیای آقا؟؟

به امید کی؟

همه بدشدیم آقا..خدا بود ناخدا پرستیدیم1..

دلا که پاک نیست..

الغوثا به آسمون نمیرسه..

دل شکستیم..با حرفامون زخم زدیم..

جایی که باید حرف میزدیم لال شدیم..

آقا..

کوفه است..

کوفه آقا..کوفه!

اگه صدات کردیم خودمون بریده بودیم..

اگه دعا کردیم واسه گره های زندگیه خودمون بود..

عجل فرجهما خلوص نداشت..

آقا..

ببخش..

ببخش که تو دعا میکنی و ما دلتو خون..

حال هممون بده آقا..

بد خیلی بد..



1*از دکلمه های علیرضا آذر

۱۱ ۱۵

ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت


 

 

ای کاش که این ظلمت شبها سحری داشت،

مهتاب از این کوچه ی غمگین گذری داشت؛

 

هر کس نتوان درک کند حال دلم را،

هم صحبت من آنکه دل ِخون جگری داشت؛

 

مرهم نشود اشک بر این زخم جگرسوز،

ای کاش که فریاد بر این "غم" ثمری داشت؛

 

پرپر گل احساس چو خشکیده درختم،

ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت؛

 

از "ماه" بپرسید چه آمد به سر "عشق"،

ای کاش از این بی کسی ام او خبری داشت؛

 

از صبر چه حاصل به تو ای سنگ صبورم،

مینای دلت کاش به سویم نظری داشت . .

 

۱۴ ۱۲

روزنوشت


1

ساعت بیدارشدنم رسیده به5:45دقیقه صبح..

کوزت وار صبحا پامیشم صبحونه داداش آماده میکنم لقمه و میوه مدرسشو..

بعدم خونه رو تا ساعتای8:30/9 برق میندازم

با این وضعی که پیش گرفتم تا10روز دیگه خونه تکونده شده وبرای عید آماده است:||

روزه اول خیلی سخت گذشت:|درحدی که آمپرزده بودم حسابی از دست همشون:|


2

امروز صبح یه حربه به کار بردم برای خاموش موندن تلویزیون

فیشش رو کشیدم که خاله نتونه روشنش کنه:|

داشت جواب میدادا عالی بود منم نیشم باز بود..

که متاسفانه فیش و دید و الانم تلویزیون روشنه:|

:(((

میفهمین حالم از تلویزیون بهم میخوره؟؟:||||ما تو خونه هفته ای گاها یه بار تلویزیون روشن میکردیم:|

از تلویزیون وتمام برنامه هاش متنفرررررررررررررررررررررم:|


3

من پرم از یه عالمه حس..

دلتنگی..

عصبانیت..

خشم..

دلگیری..

خودآزاری..

ازخودم شکارم...

رابطه ام با خدا خوب نیست..

واین یعنی من خوب نیستم!


۱۶ ۹

#خوابگاه#آواره#بی سر پناه


۱

گفته بودم پتانسیل"میزنم لهت میکنم"خونم زده بالا

الان فوران کرده:|نمیدونم اولین نفر کیه!فقط امیدوارم بزرگتر نباشه که به احترام سنش مجبور شم خودخوری کنم وسکوت کنم.

۲

ناهارنخوردم اومدم دانشگاه خوابگاه پیش دخترخاله تو اتاقشون کسی نیست..

گوشیشم جواب نمیده:|

هیچی دیگه نشستم تو پله ها پوکرفیس..

تا ببینم قسمت بعدی چیه:|||

۳

خطر گند زدن در امتحان

۲۱ ۱۰

تازیانه



اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست


+...


۷ ۱۰

وقتی دل میمیرد


وقتی حال دلت خوب نیست..

وقتی از بی وقفه دویدن ها خسته ای..

گوشه ای مینشینی

قلم را برمیداری و بغض پنهان را رسوا میکنی..

میدانی با واژگان می شود کمی خستگی را لمس کرد..

می توانی دلتنگی را حس کنی..

می شود دل بهانه گیر را فهمید..

اما امان از روزی که دلت بمیرد و خودت را به نفهمی بزنی..

روزی که مرگ رویاهایت را میبینی..

آن بغض های بی امانی که دیگر گریه درمانش نیست..

از آن روز ها که دلت را میبازی..زندگی ات را..شیرینی جوانی را..

آن روز نوشتن حکم جان دادنت را دارد..

میدانی واژه واژه ی کلمات عاجز از بیان عمق دردت..

از فهم بغض جا مانده ی له شدن در حجم نبودن ها..

از اشتیاق غم انگیزجوانی برای مرگ..

میفهمی؟؟

نوشتن این همه تباهی کار دشواری است..

واین ها همه یعنی..

غرور هم دیگر نمیتواند جلوی ریزش آوار درماندگی ات را بگیرد..



+خیلی وقته میخواستم بنویسم..ولی نمیتونستم..

+این پست را بخوانید:)از ناشناس


۸ ۱۱

ترم تمام و حکایت همچنان باقیست:دی

1

سرکلاس بودیم جلسات آخر بود..متون ادبی کهن,ازون بودندی رفتنندی آمدندی..خلاصه هرکی میخوند همه میخندیدیم..

یکی از دخترا داشت اسرارالتوحید میخوند رسید به این جمله:گفت فلان کس در هوا میپرد

آقای ر:استاد این ساقیش خوب بوده!

استاد:آقای ر ادامه متن روشما بخونید

_استاد من؟؟:|

+بله 

_استاد ماخیلی سوتی میدیما مطمینید؟:)))

+بله

۱۹ ۱۳

چرت نوشت:|


1

همش فکر میکنم امتحان ساعت7 صبحه و من وقتی میرم دانشگاه میفهمم که ساعت اشتباه زدن برام:|


2

تلفن زنگ میزنه..

مامان پشت خط:سمیرا ببین بلاروس کجاست..کدوهارو با هرچی بادمجون پوست بکن خرد کن..یه پیاز بزرگ سیر زردچوبه و..

من:باشه باشه

چند دقیقه بعد!

من:یعنی همه کدوهارو پوست بکنم؟؟

زنگ میزنم میپرسم

مامان:آره خردشون کن مثله همیشه یه پیازه متوسط سیر و ادویه سرشونم بزار

من:پس همه کدوها باشه باشه

چند دقیقه بعد..

ادویه چی باید میریختم؟؟:|

زنگ میزنم..مامان:زردچوبه زعفرون و..یه پیاز متوسط سیر سرشم بزار  من:باشه باشه

....

(این داستان ادامه دارد)

گفت سرشم بزارم نه؟؟:))))

یک ساعت بعد

مامان:مگه نگفتم بهم پیام بده بگو بلاروس کجاست..:|||


3

یه بارسر کلاس مهارت بودیم..یه استاد دیگه اومده بود راجع به ایدز حرف بزنه..

هرکاری کرد پسرا ساکت نشدن..بحثم که خیلی نکته داشت..گفت پسرا همه پاشین برین بیرون من به پسرا درس نمیدم!

-استاد بریم؟؟

استاد:بله

-استاد غیبت نمیدین؟؟

استاد:نه حاضری همتونو میدم پاشین برین

پاشدن برن

نفر اول:خوش گذشت

نفر دوم:(با لحنه اقدس خانوم زنونه)اییییش میخواستم درس یاد بگیرم..

نفر چهارم:استاد خیالمون راحت غیبت نمیدین؟؟

..

-استاد خدمت شما

استاد:این برگه چیه؟؟

-این اسامی ما پسراست غیبت ندین بهمون

استاد:||

..

استاد رو به نفر آخر:اقا لطفا زودتر برو بیرون میخوام درسمو شروع کنم

+خب بابا..دارم میرم دیگه

استاد:حضور غیاب میکنم خانوم د

پسره:ایناهاش همینه:دی

استاد:میگم برو بیرون:)))


۱۹ ۱۲
صبر بر درد,نه از همت مردانه ی ماست
درد از او,صبر از او,همت مردانه از اوست!
:)
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان