کاغذ سفید

این منم:)

دست نوشته

 

  • ۴ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • Samira
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵

    پوچی(چرت نوشت)

     

  • ۵ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • Samira
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

    حماسه ای دیگر:/



    وباز هم حماسه ای دیگر از سمیرا:|

    چندوقت پیش اینستاگرام یه فیلم جالب راجع به پسرکی دیدم که مادرش شهید شده..

    خوشم اومد گفتم برا همه ی دوستان بفرستم..

    هیچی فرستادم بجای اینکه برا هرکدوم بره..یه گروه ساخته شد وهمه عضو شدن:||||

    حالا اینا هیچی..نمیشه اعضا یا گروه حذف کرد مگه اینکه خودشون لفت بدن:||||

    نت وصل شد گذری اومدم نت دیدم یا خدااااا اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟|||||

    بچه ها همه دخترن هیچ:|||یکی ازدوستان وبلاگی بسیار تا بسیار محترم آقا رو هم تو این گروه اشتباها عضو کرده بودم:////

    هیچی شما که جو صمیمانه رو میدونید؟/

    رفتم به تک تک گفتم توروخدا لفت بدید...مرگ من فحش ندید آبرومو ببرید:|||

    نگم از عکس العملاشون واینکه چقد خندیدن و فحشم دادن:|

    خدایاااا:///

     

    ازین بدتر..کلا توشوکم

  • ۳ پسندیدم:)
  • ۲۱ ديدگاه
    • Samira
    • يكشنبه ۱ اسفند ۹۵

    دلبستگی های زمینی



    میدانی بعضی زخم ها را نمیتوان مرهمی گذاشت..

    آنقدرعمیقند که عفونت تا استخوان رسیده..

    نه میتوان قطع کرد و دل برید..و نه همیشه درد را تاب آورد..

    فقط باید سوخت و ساخت تا آخرین نفس..

    بعضی حس ها مثل یک درخت ریشه دارند در وجودت..

    هرچه بیشتربگذرد بیشتر دلبسته و مبتلا میشوی به ریشه هایی که همه وجودت را فرا گرفته اند..

    اصلا آدمی هیچ..

    سنگی را تصور کن که درختی روی آن رشد کند..حتی اگر فرورفتن ریشه ها دروجودش خردش نکند..

    روزی که قرار باشد درخت را از ریشه بکنی سنگ از هم میپاشد..

    واگر روزی درخت احساسی دروجودت ریشه کرد..

    اگر از هجوم این دریای احساس کم نیاوردی..

    نگذار درختت بمیرد..

    زمین و زمان را به هم بزن اما نگذار..

    چون روزی که مجبورشوی درخت چندساله ات را ریشه کن کنی..از هم میپاشی..

    واگر ریشه های درخت مرده ای که دیگر برای تو نیست در وجودتباقی ماند ..

    ریشه های پوسیده اش..

    کم کم از پا درت می آورد..

    واین اگر ها و اگر ها همان قانون دردناک دلبستگی های زمینیست..


    +مدت هاست که حس و حال دلنوشته نیست..

    مگر اینکه موقع دردودل با دوستی برای توصیف حسی یا وصف بعضی ساعت ها که میگذرند..

    تشبیهی استفاده کنم که بعد کمی پرو بالش بدم بزارمش به عنوان دست نوشته:)

  • ۶ پسندیدم:)
  • ۱۱ ديدگاه
    • Samira
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

    روزنوشت


    1

    اگه میخواید فیوز مغزتون بپره و تمام تارهای عصبیتون بهم پیچ بخوره!

    باخودتون شطرنج دونفره بازی کنید:|

    اونوقت معنی ارورserver not foundمیفهمید:|

     

    2

    هفته پیش رفتم باشگاه نمیدونم چیکار کردم کمرم نابود شده..

    شدم شبیه این پیرزن پیرمردا که14معصوم اسم میبرن تا پا میشن:|

    البته بخاطر بدنشستن پشت میزم میشه چون ازصبح تا شب پشت میزم فقط شبا جمعش میکنم پتو زیرپامو صاف میکنم روش میخوابم تا صبح بعد:|

     

    3

    دخترهمسایمون از من بچه تره ولی هیکلن دوبرابر!بعد من هروقت حالم خوب نیست سردردم میاد میگه توچطوری هنوز زنده ای؟:|

    جالبیش اینه ۴فصل سالو واکسن میزنن هرچیزی نمیخورن اما ۳فصل و۳ماه سال سرماخوردن ماهی۲/۳بارم بیمارستانن:|

    اونوقت گوش شیطون کر من نهایت یه باربیمارستانی شدم..دوبارم اورژانس..

    جریان بیمارستان هم  این بود که چهاردبستان بودم با قرمه سبزی کتف راستم سوخت..

    من اونجا گریه میکردم زنه میگفت بازم قرمه سبزی میخوری؟

    ومن با گریهمعلومه که  آره...

    دراین حد شکمو بودم :|


    +بعضی کابوسا چقدر کابوسن:|



     

  • ۹ پسندیدم:)
  • ۱۲ ديدگاه
    • Samira
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵