خسته‌..

 

این روزا سگ سیاهی افسردگی با یه دسته گرگ وحشی انگار همدست شده زده به قلب مردم

سعی میکنم ازش پیش همکارا حرف نزنم ولی وقتی پیش هرکدوم میشینی میبینی همشون همینن ...

یجورایی انگار تعادل دلخوشی و سختی بهم خورده... شایدم نگاه ما به نیمه خالی زیادی خشک شده...

فقط با خودم فکر میکنم شاید این روزا همون روزایی که باید خودتو هول بدی سختی بکشی. خلاف میلت در تکاپو باشی تا بگذره...

و همینجوری دارم میگذرونم.

امروز یه مشتری جدید اومده بود یکم اذیت کرد تا کارش انجام شه ازونور یه مشتری دیگه اومده بود و انگار شش ماهه به دنیا اومده بود و مهلت نمیداد کار مشتری زیر دستم تموم شه..

جالبه اخر کاری به همکارم میگفت ماشاالله این خانم چقدر ارامش داره و آروم برخورد میکنه با مشتری

جالبه بگم این خانوم آروم امشب تولد دعوت بود و یکساعت داشت اماده میشد ولی کمتر از پنج دقیقه به رفتن حس کرد تو اون مهمونی جایی نداره و نرفت.. و خب الان که داره این متن مینویسه در کنار این سگ افسردگی برا خودآزاری بیشتر به خودش یادآوری میکنه که حسش درست بوده و کسی زنگ نزده ببینه چرا نیومده:)

۸ Like :)

راست میگه. خیلیی آروم و متین بنظر میای.

اون لحظه‌ای که ادم فکرمیکنه جایی که دعوته رو نمیخواد بره واقعا غم‌انگیزه.

من حس میکنم دارم غیراجتماعی میشم و درجمع بودن اذیتم میکنع. بعد از طرفی همونقدر که سراغ نگرفتن ناراحت کنند‌ه‌س بنظرم مدام سراغ گرفتن و اصرار  کردن هم جالب نیست. 

نظر لطفته:)

میدونی هرچند ربط با پست نداشت ولی اینو بگم، گاهی با خودم فکر میکنم تو خیلی جمعا مناون فردی نیستم که نبودشو کسی حس کنه:) نمیدونم... حداقلش اینه با این توجیه که بعدا درگیری های(قهر، توقعات بیجا،صمیمیت بیجا،کم توقعی شدن و باقی حاشیه ها..) اونارو ندارم خودمو اروم میکنم.

ی زمانی تو زندگی هر کسی هست که به قول خودت ، باید خودت رو هل بدی و خلاف جهت میلت بزورم که شده جلو بری ... 

این روزا تو زندگی هر کس هست و یه جایی تموم میشه حتما ... فقط باید طاقت بیاری ...

ولی اگه تو جمعی فکر میکنی جای تو نیست و اون طور هم مشتاق نیستی که بری با نرفتن به خودت احترام گذاشتی !

درسته قرار نیست تو همه جمع ها خود آدم گل مجلس باشه و همه توجه ها بهش جلب باشه ولی اینکه دیگه کلا اونجا بود و نبودت حس نشه یه چیز دیگس ...

مواقق حرفاتون هستم
حقیقتا قضیه به این شدت نبود ولی از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته بودم به دلایل دیگه
تیپا ادمیم که نه توقعات عجیب غریب دارم نه خوشم میاد کسی ازم توچقع عجیب داشته باشه
هربار کسی بهم میگفت بابت فلان چیز ناراحت نشدی میگفتم نه بابا چه حرفیه.
 ولی فهمیدم حتی خود منم وقتی حالم بد باشه ممکنه اینجوری حساس شم

اره میفهمم چی میگی. نکته هم همینه. واقعا ماها حوصله‌ی یسری دراماهای روابط رو نداریم و دوری رو بیشتر میپسندیم. ولی نکته‌ای که منو آروم‌میکنه اینه که یسری افراد هرقدر معدود هستند که براشون مهمیم.

اونکه صدالبته مهم هم همون معدود هان:)

اینروزا هی به خودمون میگیم که عیب نداره میگذره و بلاخره هر سختی پشت سرش آسونی میاره ولی انگار نه انگار، شرایط بهتر که نمیشه هیچ هر روز یه سورپرایز جدید برات میاره که بدتر فرو میری تو گِل 

امیدواری هم امیدواریهای قدیم:)

 

متاسفانه...

:)چه میشه گفت

هعی ... امون از حال و روز ِ غم

بله🥲

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان