یه حس خیلی شیرین



امشب دختر عمم تو گروه فامیلی یه فیلم گذاشته بود واسه حدودا۱۰سال پیش..

انقدر این فیلم حس خوب داد بهم که میتونم بگم تا جایی که یادمه هیچ دورهمی انقدر دیگه برام لذت بخش بنظر نیومده بود..

چقدر اون موقع ها ادما خوب بودن:)


تو فیلم یه نظر دیده میشم فیس تو فیس یه دختر کوشولوی خندون با چشمای شیطون^_^

دلم میخواست صدبار برگردونم عقب و خودمو نگاه کنم^_^

۷ Like :)
هاژ محمود ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۲:۲۸
سلام

این همه نوشتین ک آخرش بگین ی دختر خندون با چشای شیطونین؟!؟
واقین ک! -____-


ان شاالله همیشه شاد و خوشحال باشین :)

سلام


الان نمیدونم ولی اون دختر بچه تو فیلم دلم میخواست بغل کنم:دی
بچه ها دلنشینن اخه:)

همچنین

یه خانوم گل *** ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۲:۲۸
:)) همین حس های خوب یعنی خوشبختی...هر چند خیلی کوچیک :))

^_^آره اره

پوریا قلعه ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۲:۳۸
اینو ببین Kimi no Na Wa یکی از بهتریناس


سعی کن انیمه ببینی و مانگا بخونی...

10 ساله خودم یک اوتاکو هستم...

چی هستن اینا؟:/


به چه درد زندگی میخوره اصلا؟

آشنای غریب ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۲:۴۰
چند سال پیش سه روز قبل فوت مادربزرگم به طور نا خودآگاه پسر و دختر های مامان بزرگم جمع شدیم خونشون به طور خیلی اتفاقی و  داییم از مهمونی فیلم گرفت (نوار ویدیو)

ولی بعد فوت مادربزرگ هر چه دنبال اون فیلم گشتیم نبود که نبود :(((

الان با خوندن این نوشته بازم برگشتم به خیلی سال پیش

ای بابا:(

کی گفته الان دختر شیطون و خندونی نیستی ؟:))
الانم که هستی :دی :))

حالا عکس کوچکیتو ببینم ^__*


حس شیرینت مستدام باشه الهی  :)

اا؟:))


گذاستم وب قبلا

قربانت

گذاستی ؟؟:دی 
یا 
گذاشتی ؟!:))):دی 

من ندیدم قبلا:|
بذار پلیز :|:)

تشکر :)))

همون:/ادا اسی درنیار:)))


حسش نیست بعدا نشونت میدم نت داشتم:-P

خواهش:-P

پوریا قلعه ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۳:۰۳
انیمه همون کارتون (ژاپنی) هستش گفتم شاید خوشت بیاد

اهان من از خیلی چیزا خوشم میاد..

نمونش همین فیلم کسی نییت ازش فیلم بگیرم

آقاگل ‌‌ ۰۲ آذر ۹۶ , ۲۳:۵۲
یه فیلم قبلاً گذاشتین اینجا. شایدم اون یکی وبلاگ نمی‌دونم :))

اره اینجا گذاشتم:دی

فک کنم اونورم گذاشتم البته

ببخشید شما?

من همونیم که ماهیتابه داره!!

جاداشت ما هم اون فسقلی رو ببینیم لپو بکشیم! شات میکردین :))

:))

تو فکرش بودم..ولی فیلمش با دوربینای گوشی قدیم کیفیت نداره زیاد

آخی. :))

:))

محبوبه شب ۰۳ آذر ۹۶ , ۰۹:۱۹
یهو یاد سریال "دردسرای والدین" افتادم!
آخه گفتی قدیمی، نمیدونی که هر باااار تی وی اینو پخش مجدد گذاشته من دیدمش :||

چه یاداوری های عجیب غریبی:))

دلم دوران بچگیمو خواست :)

منم-_~

امید چِرَوی ۰۳ آذر ۹۶ , ۲۱:۴۵
احساستونو درک می کنم .
همیشه دیدن گذشته و مخصوصا کودکیمون برامون لذت بخشه . 😃
پیش اومده که گاهی با نگاه کردن به البوم عکس ها و گذشته و کودکی هام اشک هم ریختم . 😢

ای بابا دراین حد؟:/

امید چِرَوی ۰۳ آذر ۹۶ , ۲۱:۵۸
خب من یکم زیادی احساساتی ام 😉❤

البته احساساتی بودن برای یه مرد اصلا حسن به حساب نمیاد


به هرحال خوش باشید:)

امید چِرَوی ۰۳ آذر ۹۶ , ۲۲:۰۸
احساسات قدرتمند از منطق اند به شرطی که در جهت درست به کار برده شوند .
احساسات هر انسان میتونه سلاح و ابزاری قدرتمند برای رسیدن به هر هدفی باشه . 
هیتلر با احساسات قدرتمندش بود که بر سربازانش تاثیر میزاشت و در جنگ ها پیروز می شد .
انیشتن عاشق علم بود و همین احساس باعث می شد که به دنیای تخیلش پا بزاره و سراغ علم های ناشناخته بره .
خود شما هنگامی که مطلبی میزارین و اون مطلب مورد توجه قرار میگیره یه حس خوب پیدا میکنید و همون حس باعث میشه به گذاشتن مطالب جدید ترغیب بشبن . 😉😉😉
شاد موفق باشین 

البته که ااگر هذچیزی در جهت درست بکار بره خوبه:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان