منظورم همین بود


با آقای الف برای تدریس صجبت میکنم و میگم هرچی زنگ زدم برای مدرک TTS کسی جواب نداد،میگه منظورت TTC بود؟گنگ نگاش میکنم و میگم مگه نگفتم TTC؟


زنگ زدم آژانس بیادبرم باشگاه میخوام برم پشت اداره پست..میپرسه کجا میرید؟میگم پشت هتل پارس!میگه هتل پارس؟میگم اهان نه ببخشید منظورم اداره پسته.. پیش خودم میگم هتل پارس از کجا اومد تو دهن من؟


زنگ زدم بعد کل چرب زبونی راضیش کردم توی گروه مشاورشون عضوم کنه،میگه خانم ق کد بورسیتو بفرست برام میگم چشم چشم الان کد پستیمو میدم خدمتتون،و همون لحظه تصویر اداره پست میاد تو ذهنم و میگم تو از کجا اومدی،میام جمعش کنم که زودتر میفهمه و میگه خانم محترم کد بورسی کد پستیتو میخوام چیکار؟


پیش خودم میگم الان میگن این چقدر خنگه!
اقای برادر که لج میکنه و عصبانیم میکنه میام دعواش کنم کلمات قاطی میکنم و بعضیاشو نمیتونم خوب ادا کنم...
یه جایی عجیب میلنگه و من نمیتونم بفهمم..
گاهی به خودم میگم مثلا روزی نیم ساعت جلو آیینه با خودم حرف بزنم..ولی اینکه ذهن و زبونم انقدر نا هماهنگن رو درک نمیکنم،اینکه چیز دیگری میخوام بگم و تو ذهنمه ویک کلمه کاملا متفاوت از زبونم میاد بیرون.. ناراحت کننده نیست؟


+سلام خسته ی ما را بپذیرید،ممنون ازون دوستانی که به رسم لطف و معرفت یادی کردن(اوووه حالا انگار چیکار کردین:دی)

۱۳ Like :)
حـ . آرمان (استاد بزرگ) ۱۹ خرداد ۹۸ , ۲۰:۵۰
سلام
جالب بود
احتمالا از استرسه :)

+ پس بالاخره دوباره برگشتین :)

سلام

نه اتفاقا خیلیاش استرس آور نبودن اصلا موقعیتا:)

یجورایی:)

طبیعیه
یا شاید خودمم یه وقتایی گیج میزنم میگم طبیعیه :||

نمیدونم،حس میکنم خیلی بیشتر از یه وقتایی هست

جمله آخر😂

بله:دی

فرشته ی روی زمین ۱۹ خرداد ۹۸ , ۲۱:۲۷
منم گاهی ذهنم خیلی مشغول باشه اینجوری میشم...  : (
راستی برگشتتون مستدام : )

هوم..

ممنون بانو جان😊

این جا به جا گویی کلمات اینقدر برای من پیش میاد که گاهی فکر میکنم نکنه واقعا یه مشکل گفتاری دارم
اما بعدش به خودم میگم ولش کن، خودش درست میشه ان شالله 😁
اسمشم گذاشتم خوددرمانی گفتاری

دقیقا منم همین فکر میکنم که شاید مشکل دارم:||

اعتماد به نفستون قابل تقدیره ولی😅

حالا من چون تابستونا اینجا هوا در حد ذوبه خیلی کم بیرون میرم و کلا تعاملم با آدما به شدت کم میشه و در روز در حد چند جمله شاید حرف بزنم بعد وقتی که هوا خوب میشه و بعد از چندماه به اجتماع و دانشگاه برمیگردم قشنگ انگار از غار اومدم هی جملات و کلمه هارو نصفه میگم و کلا نمیتونم یه جمله درست حرف بزنم و بعد یکی دو هفته خوب میشه ولی اون مدت فاجعه س :|
+ امتحانامه کامنت نمیذارم اما میخونمت . پا نشی باز بریا😒

وای گفتی گرما،من دارم میمیرم:|


خپش به جالتون ماکه هنوز داریم میریم سر کلاس،علی لعنت الاه علی القوم الظالمین:|

ول کام بک مای دیر تیچر ^__^

قربان شما😊😊😘

فکرت مشغوله؟ وقتی در مورد چزی با کسی حرف میزنی اون لحظه حواست اونجا هست یا پی چیزای دیگه هم هست؟

نمیدونم،فگرم که مشغوله ولی این دیگه از نرمال خارجه:|

نیلوفر زیبا ۲۰ خرداد ۹۸ , ۱۱:۱۲
احتمالا ذهنتون خیلی مشغوله که اینحوری میشه و ذهن و کلامتون نا هماهنگ هستن. درسته؟

ذهنم مشغول هست ولی دیگه شورشو تو ناهماهنگی درآورده:)))

امتحانای ازمایشگاه و میانترم رو داریم میدیم و همزمان چندتا استاد واسمون کلاس هارو دارن ادامه میدن و امتحانای اصلی از اول تا نیمه تیره :|

او پس بیچاره ای وضعت مثل خودمه!

منتظر اتفاقات خوب (حورا) ۲۱ خرداد ۹۸ , ۰۰:۵۸
من دیشب شام داشتم عدس پلو می‌خوردم و تقریبا تا نصف غذا ذهنیتم بر این بود که دارم لوبیا پلو می‌خورم! وقتی به خودم اومدم همینجوری مونده بودم که من چمه!؟ خوابم؟! رفتم کما؟! یا چی؟!

آخ آخ..

نه دارم امیدوار میشم به خودم:|

الان منم نمیدونم ساعت ۱۰ با یه نفر قرار دارم یا ساعت یک با ۱۰ نفر:))
به نظرت قرصی چیزی نداره:))

این یکی خیلی حاده بنظرم😅😅مطمئنید خوبین؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان