دختری که رهایش کردی

 

خواستم براتون از لذت خوندنش بگم، که بنظرم اومد همین کافیه:) من که دوست داشتم.

 

می‌ دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشت می‌ سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می‌‌ گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌ اومد. به‌ زودی می‌ توانستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‌ رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌ قدری بی‌ رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه.

 

 

۱۲ Like :)
نرگس بیانستان ۰۹ فروردين ۹۹ , ۲۲:۰۶

چه تلخ

خدا نکشتش این جوجو مویز ادم رو دیوونه میکنه😐😭😭😭

پایانش خوب بود

محمود بنائی ۱۰ فروردين ۹۹ , ۰۰:۳۷

:/ خیلی غم داشت متنش! 

ولی داستانش قشنگ بود و قابل لمس پایانش قشنگه😊

دوبار این کتاب رو دیدم متاسفانه نخریدمش :|

بعد کرونا گذرم به کتاب اینا بخوره میخرمش

مرسی از معرفیت 💙







سلام :)

 

سلام

عالیه:)

خواهش میکنم

اونقدر جوجو رو کوبوندن توی ذهن من که می‌ترسم دست به کتاب‌هاش بزنم. اما چون تو دوست داشتی می‌خونمش :)

کی کوبونده؟این اولین کتابیه من ازش خوندم

پس میخونمش:)

مرسی از معرفیت:)

خواهش می‌کنم😊


گروه هم‌خوانی تد.

هممم

خبری ازین داغان نیست. خوبه؟:))

ان‌شاءالله که خوبه :)

:دی

چندین بار این کتابو دیدم و نخریدمش :(

اواااا سلاااام خوبی؟

سلاااااام بهار نارنج جان. :)

الحمدلله, خودت خوبی؟ حالِ دلت؟

سلااام

منم خوبم الهی شکر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان