شب نوشت

 

1

اقا یه سوسک دیگه هم امروز اومده بود خونمون گفتم بزار خودم بکشمش بعد دیدم نه بزار داداش صدا کنم

ناگفته نماند بازم من از شدت خنده صحنه رو خالی کردم:|

 

2

یه شاگردی دارم یه 6/7ترمیه میاد کلاس ولی هنوز ترم دوا

هربارم دعواش میکردم مادرتو بیار نمیورد لااقل بگم این بچه استعداد نداره ولش کن😐

بعد املاهاش یه مدلیه باید بگردم دوسه تا کلمه درستی که می‌نویسه رو دورش خط بکشم

تصمیم گرفتم یه کانال بزنم براشون درسایی عقب موندن مرور کنم بار اول پیام داد:

سلام خوبی معلم؟

قشنگ منو یاد دیالوگ چطوری ایرانیه به وقت شام انداخت.

بعد امشب باز نوشته سلام خوبی معلم این گروهی ساختی چرا نمیشه توش پیام داد؟

همینم مونده تو گروه بنویسن صبح زیباتون بخیر، و شبا هم بنویسن شبتون پر ستاره😐

 

3

امروز روز سختی داشتم..

خیلی دلم گرفته بود، مهم نیست چقدر آدم تحصیل کرده و خیری باشید

وقتی نمیتونید با دل کسی که دربرابرش مسئولید مهربون باشید خوب بودنتون ذره ای ارزش نداره

امروز بغلش کردم تا اروم شه و خودم بغض داشتم

و وقتی میخواست با وجود تموم نامهربونیا باز مهربونی کنه بهش تشر زدم برو بشین لازم نیست

گفت گناه داره

گفتم توام گناه داری بشین. نرو طوریش نمیشه

۱۱ Like :)

3

بیا گاهی به منم تشر بزن که مهربون نباشم :(

 

 

۲ عالی بود :))

یاد خواهر کوچکه زن داداشم افتادم:))

 

 

۱

خوبه میخندی و صحنه رو ترک میکنی :)))

 

سلام :)

 

 

کشش روحی درگیر شدن با کس دیگه ای رو ندارم😑😑😑خودت  به خودت بزن



سلام😊😊

مترسک ‌‌‌‌‌ ۱۸ تیر ۹۹ , ۰۸:۰۶

آمریکا همین شاگردت و امثال ایشون رو دیده که حمله نمی‌کنه دیگه 😂

اصلا نوبرن

یک آدم معمولی ۱۸ تیر ۹۹ , ۰۸:۰۸

یاد این افتادم که میگفت

میرم مدرسه

میرم مدرسه

جیبام پر از فندق و پسته

 

چطوری ماهیتابه به دست :) "به سبک به وقت شام"

😅😅😅😅



خسته خسته خیلی خسته:)

عالی

ممنون

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان