چرا واقعا؟

 

میدونید من ازون دسته آدما نیستم که توی جامعه نبوده باشم..

همون زمانی که تو آرایشگاه تنها چادری بودم و برنامه میریختن برا قلیون، دور دور و پارتی هم برام تازگی نداشت همون موقع که دبیرستان تولد میگرفتن و من بدون اینکه حتی لحظه ای دلم بخواد رد میکردم و فردا از مشروب خوردنشون میگفتن، میدونید ندیده نبودم وارد دانشگاه هم‌که شدم هرچی گذشت آروم تر بودم و محکم تر از قبل و‌درگیر جو نشدم..

نیازم نبود مادر پدرم بفهمن و بهم بگن بده، خودم بدون اینکه اونا بدونن دورهمی هارو میپیچوندم و علاقه ای به این کارا نداشتم سرم گرم کارای خودم بود و بدون کوچکترین حاشیه ای کارمو به نحو احسن انجام میدادم

و خب دروغ چرا همیشه به این قضیه افتخار میکردم

ولی الان که بیشتر صحبت های آدم هارو میشنوم بیشتر می‌ترسم..

مثل همیشه ساکتم کاملا.. تما برای دیدن کار مجبورم بشینم باشم!

گاهی وقتا از آرایشگاه و جمع خانما میرم انقدر مسمومه

که عاجزانه دعا میکنم خدا مواظبم باشه..  مواظبم باشه یه روز شبیه اینا نشم..

تیک زدن، دور دور با مردای دیگه، اونم از طرف زن های متاهل و بچه دار، با افتخار تعریف کردن از خیانت هاشون، دور دور تا نصفه شب با صاحبان ماشین های مدل بالا، رابطه های نامشروع و....

گاهی میگم خدایا کاش میشد نشنوم..

واقعا این حجم از فساد باور نکردنیه...

خدا نکنه خدا یه لحظه آدم به حال خودش رها کنه..

چه دنیای وحشتناکی شده..

 

۱۱ Like :)
Mohsen Farajollahi シ ۱۶ بهمن ۹۹ , ۱۲:۴۴

حقیقت جامعس متاسفانه.... نمیدونم چطور میشه حل یا کترلش کرد و حتی اگر بدونم هم کاری از من ساخته نیستش.

ولی این استرستون قابل درکه و طبیعی هم هستش چون نمیخواین زندگی خوبی که دارین رو بخاطر این کار ها بخطر بندازین. پس نگران نباشین تا وقتی به خودتون و عقایدتون ایمان دارین احتمالش کمه به این موقعیت ها دچار بشین. بعلاوه کسی به سراغ این کار ها میره که علاقه و اعتقاد خاصی به همسرش یا خانوادش نداشته باشه یا یک عقاید عجیب داشته باشه. در هر حال، توکل به خدا. مشکلی براتون پیش نمیاد. اگر هم زیاد اذیت میشین میتونین کمتر توی این جمع ها حاضر بشین (یا اگر شغلتونه تغییر شغل بدین... بستگی به خودتون داره خلاصه)

دقیقا.. انگار باید تا ته خط برن بعد اصلاح شن ..

میدونید هیچ چیز از هیچکس بعید نیست آدم باید خیلی مواظب باشه چون انقدر کم کم دور میشی که نمیفهمی
فعلا تا زمانی کار یاد بگیرم باید باشم. و متاسفانه توی همه قشر ها هستن اینا
اما بعد اینکه کار یاد گرفتم قطعا جایی میرم که فضای سالمی داره

گندم بانو ۱۷ بهمن ۹۹ , ۱۱:۳۰

منم وقتی میشنوم وحشت میکنم. میدونی، شهرک ما هم یه جوریه هر کی هر کار کنه همه میفهمن الا همسرش! :/ یه جوری شده وقتی حمیدرضا خونه نیست به هیییییچ وجه درو باز نمیکنم، مگه اینکه از قبل حمیدرضا بهم گفته باشه فلانی برای فلان کار میاد درو باز کن! از سایه خودمم میترسم اینقد حوادث عجیب اتفاق میوفته

واقعا خیلی وحشتناکه، پناه برخدا واقعا

هیـ ‌‌‌ـچ ۱۷ بهمن ۹۹ , ۱۳:۲۴

جایی که اسم تعهد و اخلاق و عشق رو می‌ذارن «سوسول» و «ترسو» و «دست و پا چلفتی» طبیعیه که خیانت و کثافت و... افتخار باشه :)

هییی

آقاگل ‌‌ ۲۰ بهمن ۹۹ , ۱۸:۲۳

نمی‌گم این چیزها نیست، اما یک عده‌ای از افرادی که گرفتار این کارها هستن، توی جمع خودشون برای خودنمایی هم که شده دست به بزرگنمایی هم می‌زنن. یک کلاغ چهل کلاغش هم می‌کنن. که چی؟ که مثلاً بگن ما خفن‌تریم. حالا اینکه مرده‌شور خفن بودنشون رو ببره و اینا و ... بماند. 

 

شاید اینم باشه، ولی هرچی هست ترسناکه، خیلی ترسناکه

آدما هار شدن بقولی 

توصیف جالبی بود،
ادم باید همیشه مواظب باشه

یاد این افتادم: اعوذباالله من نفسی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان