۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

هرچه تبر زدی مرا،زخم نشد جوانه شد..

۲۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

روزنوشت

1

امروز دیگه روز آخره,مامان بابام ان شاالله فردا میان

خیلی مزخرف گذشت خیلی


2ضخیم

پسرخالم۵سالشه..یه فحش باحال داره

میگه:سگ تو پدرت لعنت!

بعد ازکلی فکر متوجه شدم این ترکیب سه تا فحشه:|

خالم برای بار سوم امروز زنگ زد خونشون

پسرخالم گفت:اه تو چقدر زنگ میزنی و تلفن قطع کرد:)))

دلم خنک شد:|

  • ۵ پسندیدم:)
  • ۱۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

    شب نوشت


    1

    دلم میلک شیک میخواد با کیک بستنی های بستنی ایتالیایی..راستش هوس پپرونی ام کردم یکم

    اینجا تاریکه!همه خوابیدن!

    من گرسنمه:|شام نخوردم:|


  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۱۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    غم مشکوک


    به قول قدیمی ها..

    کارم درست است ولی

    دکانم بدجاست

    ساکت و سنگینم اما

    پشت سرم حرف بسیار است..

    مثل پیراهن مشکی

    وسط عقد کنان

    شیرینم اما

    اعصاب همه را به هم میریزم

    مثل شکری که در نمکدان ریختند

    یا کیک تولدی که مجلس ختم بردند

    خوب یا بد

    مردی زمینی ام که..

    هست و نیستش

    روی هواست...

    مثل ماچ سوم

    حین دیده بوسی

    که بگیر نگیر دارد

     

    رسول ادهمی


  • ۷ پسندیدم:)
  • ۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    روزنوشت


    1

    خالم یه سوال پرسید خواهرت چطوره؟!

    الان یه ساعته بحثه..

    هرچی میگم مادربزرگ غلط کرد شکر خورد..

    ول نمیکنه...

    الان دقیقا رسیده به اصلاحات ارزی..

    نشستم کتاب جلومه دونه دونه دارم موهامو میکنم..

    مادربزرگ شکررررررخورد ول کن:/

    این پیرزنا چرا انقد حرف میزنن:|||


    2

    امتحان قبلیم شنبه بود..

    بعدی فرداست..

    من تازه شروع کردم بخونم:|

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۲۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵

    برای او



    میبینی همه چی عوض شده..

    ما هرروز بد تر شدیم..

    دلتو خون کردیم..

    دل خودمونم خون شد..

    خیلی وقتا گفتیم بیا..ولی آقا..اینا خط به خطش خط همون نامه های کوفیه!

    کجا بیای آقا؟؟

    به امید کی؟

    همه بدشدیم آقا..خدا بود ناخدا پرستیدیم1..

    دلا که پاک نیست..

    الغوثا به آسمون نمیرسه..

    دل شکستیم..با حرفامون زخم زدیم..

    جایی که باید حرف میزدیم لال شدیم..

    آقا..

    کوفه است..

    کوفه آقا..کوفه!

    اگه صدات کردیم خودمون بریده بودیم..

    اگه دعا کردیم واسه گره های زندگیه خودمون بود..

    عجل فرجهما خلوص نداشت..

    آقا..

    ببخش..

    ببخش که تو دعا میکنی و ما دلتو خون..

    حال هممون بده آقا..

    بد خیلی بد..



    1*از دکلمه های علیرضا آذر

  • ۱۵ پسندیدم:)
  • ۱۲ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۲۴ دی ۹۵

    ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت


     

     

    ای کاش که این ظلمت شبها سحری داشت،

    مهتاب از این کوچه ی غمگین گذری داشت؛

     

    هر کس نتوان درک کند حال دلم را،

    هم صحبت من آنکه دل ِخون جگری داشت؛

     

    مرهم نشود اشک بر این زخم جگرسوز،

    ای کاش که فریاد بر این "غم" ثمری داشت؛

     

    پرپر گل احساس چو خشکیده درختم،

    ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت؛

     

    از "ماه" بپرسید چه آمد به سر "عشق"،

    ای کاش از این بی کسی ام او خبری داشت؛

     

    از صبر چه حاصل به تو ای سنگ صبورم،

    مینای دلت کاش به سویم نظری داشت . .

     

  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

    روزنوشت


    1

    ساعت بیدارشدنم رسیده به5:45دقیقه صبح..

    کوزت وار صبحا پامیشم صبحونه داداش آماده میکنم لقمه و میوه مدرسشو..

    بعدم خونه رو تا ساعتای8:30/9 برق میندازم

    با این وضعی که پیش گرفتم تا10روز دیگه خونه تکونده شده وبرای عید آماده است:||

    روزه اول خیلی سخت گذشت:|درحدی که آمپرزده بودم حسابی از دست همشون:|


    2

    امروز صبح یه حربه به کار بردم برای خاموش موندن تلویزیون

    فیشش رو کشیدم که خاله نتونه روشنش کنه:|

    داشت جواب میدادا عالی بود منم نیشم باز بود..

    که متاسفانه فیش و دید و الانم تلویزیون روشنه:|

    :(((

    میفهمین حالم از تلویزیون بهم میخوره؟؟:||||ما تو خونه هفته ای گاها یه بار تلویزیون روشن میکردیم:|

    از تلویزیون وتمام برنامه هاش متنفرررررررررررررررررررررم:|


    3

    من پرم از یه عالمه حس..

    دلتنگی..

    عصبانیت..

    خشم..

    دلگیری..

    خودآزاری..

    ازخودم شکارم...

    رابطه ام با خدا خوب نیست..

    واین یعنی من خوب نیستم!


  • ۹ پسندیدم:)
  • ۱۶ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵

    #خوابگاه#آواره#بی سر پناه


    ۱

    گفته بودم پتانسیل"میزنم لهت میکنم"خونم زده بالا

    الان فوران کرده:|نمیدونم اولین نفر کیه!فقط امیدوارم بزرگتر نباشه که به احترام سنش مجبور شم خودخوری کنم وسکوت کنم.

    ۲

    ناهارنخوردم اومدم دانشگاه خوابگاه پیش دخترخاله تو اتاقشون کسی نیست..

    گوشیشم جواب نمیده:|

    هیچی دیگه نشستم تو پله ها پوکرفیس..

    تا ببینم قسمت بعدی چیه:|||

    ۳

    خطر گند زدن در امتحان

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۲۱ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵

    تازیانه



    اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست


    +...


  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۱۷ دی ۹۵

    وقتی دل میمیرد


    وقتی حال دلت خوب نیست..

    وقتی از بی وقفه دویدن ها خسته ای..

    گوشه ای مینشینی

    قلم را برمیداری و بغض پنهان را رسوا میکنی..

    میدانی با واژگان می شود کمی خستگی را لمس کرد..

    می توانی دلتنگی را حس کنی..

    می شود دل بهانه گیر را فهمید..

    اما امان از روزی که دلت بمیرد و خودت را به نفهمی بزنی..

    روزی که مرگ رویاهایت را میبینی..

    آن بغض های بی امانی که دیگر گریه درمانش نیست..

    از آن روز ها که دلت را میبازی..زندگی ات را..شیرینی جوانی را..

    آن روز نوشتن حکم جان دادنت را دارد..

    میدانی واژه واژه ی کلمات عاجز از بیان عمق دردت..

    از فهم بغض جا مانده ی له شدن در حجم نبودن ها..

    از اشتیاق غم انگیزجوانی برای مرگ..

    میفهمی؟؟

    نوشتن این همه تباهی کار دشواری است..

    واین ها همه یعنی..

    غرور هم دیگر نمیتواند جلوی ریزش آوار درماندگی ات را بگیرد..



    +خیلی وقته میخواستم بنویسم..ولی نمیتونستم..

    +این پست را بخوانید:)از ناشناس


  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵