روزنوشت


1

تصمیم گرفتم برای مربی گری اقدام کنم..پیش خودم گفتم چه رشته آسون تر ازیوگا..

امروز اومدم پیش یکی از بهترین مربیا کلاس!علنا پاچیدم-_-

درضمن صحبت که کردم گفتن برو جوجه:|

حداقل باید۲۳سال داشته باشی:|

خلاصه قرارشدکار کنم تا وقتش برسه!:|



2

مامان یه کتاب خونده بود راجع به یکی از علمای بزرگ..

که همسر خیلی بدی داشته!

درحدی که زنش کتکش میزده و اون بدیش به حدی بوده که سم میخوره تا خونش بیوفته گردن اون عالم تا بکشنش!

انقدرکه برادرای زنش میان زنش ببرن که اذیتش نکنن

میگه:نه بزارید باشه اینو خدا فرستاده من بزرگ شم وبه واسطه ی همین صبرم خدا درجاتی بهم داده که قابل وصف نیست بعدم کتک خور من ملس شده:)))یه روز نزنه بدعادت میشم..حتی سر کلاس میبینم بعضی شاگردامم کتک خورملسی دارن ولی رو نمیکنن:)))

ولی!

ولی با این همه!من نمیدونم داییم با اون زن ذلیلیش چرا به این عرفانا نرسیده:دی



چقدر دلم برا این روزنوشته های چرتم تنگ شده بود:دی

۵ Like :)
موفق باشید .

سلامت باشید

هاژ محمود ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۰:۵۶
سلام

واقین چ روزنوشت های چرتی! :دی
اگه جز مزاح چیز دیگه ای برداشت نمی کنین
ما هم میایم اینجا روزنوشت چرت می خونیم تا ب درجاتی برسیم! :|

:دی


باز هم می گم صرفا جهت فان! :-)
امیدوارم ناراحت نشده باشید

و الا بر همگان مبرهن و واضح هست ک لااقل شما چرت نمی نویسین! 

سلام


وای وای نه بهم برخورد نوچ.نوچ نوچ:دی

فراتره؟:دی

مریــــ ـــــم ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۱:۱۵
ما یه بار به زور یکی از بچه های کلاس زبان رفتیم یوگا ،کمرم از وسط نصف شد
این چی بود اخه!!!
ینی زنه مردرو میزد؟؟؟عاغا دمش گرم
:)))
جاست فور فان!
پس اینکه زهره همش ییه بلایی سر من میاره ینی خدافرستادتش تا من بزرگ شم؟؟

:)))


شوما حقتونه:-P

دچـــــ ـــــار ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۱:۳۳
روزنوشته های چرتت قشنگن و خنده دار :)))

مرسی:))

آقاگل ‌‌ ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۱:۳۶
ان شالله با گذشت زمان بزرگ میشی بعد میزارن مربی گری کنی:d

:/

ان شاالله:|

میثم ر...ی ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۱:۴۵
جالب بود

ممنون:)

گل بهار .. ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۲:۰۶
کلا مربی گری هر رشته ای باید کاملا تو اون رشته کاملا وارد بشی :)

خب اره کارگاه اموزشی میزارن بعد ازقبولی دوره تیوری

هاژ محمود ۱۸ تیر ۹۶ , ۱۲:۰۹
لطفا وارد جزییات نشید! :دی

:))

باشه

سلااااممم،بدون سلااام نکردن کلاامم شروع نمیشه
مگه چندسالته،ان شاالله مربیم میشی:))

عالم هااا،میرفتندبخاطرکتک خوردن اززنشون خداروشاکرمیگفتند

ولی داییت بخدامیگه آخه این چیه انداختی تودست وپالم میزنه نفلم میکنه هرروز:(



سلام

حدود سه سال ونیم دیگه میتونم برم:)

دایی من؟؟؟:))نه بابا افتخارم میکنه..شایدم چون چاره ای نداره:/

مهیار حریری ۱۸ تیر ۹۶ , ۲۰:۴۸
عجب پایان شگفت انگیزی برای مطلبتون انتخاب کردین :))

:)))ما اینیم

میرزا ژوزف پولیتـزِر ۱۸ تیر ۹۶ , ۲۱:۱۶
اتفاقا چرت نبود. خیلی هم فلسفی بود.... دلیل دارم گه میگم

بله مرسی:دی

حالا چرا باید ۲۳ سال داشته باشی حتماً؟! ایم معیار های سنی واقعاً چرته!

والا نمیدونم:/واقعا:/

سلام خانم مربی آینده.چرت بود؟نبود ک.حالا بود یا نبود ؟:/
شما بنویس:)))
حاژعاقا عجب حوصله ای داشته:|

سلام:)))

باش..

خخ:))اره بابا

زوج مهندس ۱۹ تیر ۹۶ , ۱۲:۴۷
چه متلب آموزنده ای مامانت خوندن!
منبعش چیه؟ به همسر بگم درس عبرت شه براش، بره خداروبخاطر وجود من شکر کنه :دی

امم یه کتاب راجع به زن و بچه ها ورفتار صحیح و دینی باهاشون میپرسم میگم بهت:)

میگن بزرگ شو بیا دیگ :|
اون عالم بزرگ احیانا سقراط نبود ؟ :|

نه بابا ایرانی بوده فک کنم دولابی یه همچین چیزی بوده

Miss pocker face ۱۹ تیر ۹۶ , ۱۵:۱۵
منم قبل اینکه برم دفاع شخصی میرفتم یوگا 
اما همچنان ورزشای رزمی رو ترجیح میدم 

موفق باشی مربی آینده :)

:))اوه اوه من بابام رزمی کار بوده خودش و مربی ولی نزاشت ما بریم:/


قربانت:)

این البته :|
اشتباهِ تایپی تا کجا حوا؟! :)))

نگرانتم حوا:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان