میدونی چیه رفیق؟راضیم ازت :)#خوشحال میشم بخونید


کمابیش همتون درجریان مصاحبه های این تابستون من بودید..
من برای تدریس رفته بودم..
روز اولی که رفتم با جمع عظیمی از متقاضیایی روبه رو شدم که بنظرحرف برای گفتن داشتن،وحتی به محض ورود خانم شین با پدرش و احوال پرسی گرمشوشون با رئیس متوجه اولین پارتی بازی شدم..
اما وقتی جلوتر رفتم و بعد از دمو(دمو یجور اجرای عملی یک کلاسه،میرید و درس میدیدو به درس دادنتون نمره میدن)ازخودم مطمئن تر شدم،و وقتی دمو خانم شین دیدم که حتی تشخیص نمیداد حروف رو کجای چهارخط باید بنویسن به خودم گفتم حتما رده،خپدشم میگفت!وقتی آزمونگرا بهم گفتن زبان عمومی شما از همه بهتر بود خیالم راحت شد و رفتم برا ابزرو(سر کلاس اساتید نشستن و نحوه تدریس یاد گرفتن)
گفتم بهتون ترمای بالارو دادن بهم ولی رئیس وقتی دوباره دید منو گفت که:شما چهرتون بچه میزنه و سنتون کمه!وزمانی که من شما رو با دانش آموز تشخیص نمیدم یعنی شما مناسب این سطح نیستی
من با طنز نوشتم اما بهم برخورد از لولای بالا انداختتم ترمای اول..دروغ چرا حالم گرفت اما به خودم گفتم هیی ببین زندگی همینه!
ضدحال بعدی درست جایی بود که خانم شین دیدم که همون لولی(سطح) که من بودم رو دادن بهش!
با این حال رفتم سرکلاس ارتباطم با بچه ها خوب بود و حتی به استاد میگفتن که من ترم دیگه معلمشون باشم
قرار شد سر همون کلاس یه جلسه من درس بدم و رئیس و مسئولاشون بیان وببینن،
تموم شد،و با شنیدن این جمله از آقای ر که بعد از کلی گفتن جسارت نشه گفت"اقای الف(رئیس)گفتن حالت صورتشون یجوریه انگار علاقه نداره ولی تظاهر میکنه که علاقه داره"
یه پوزخند نشست رو لبم،دروغ چرا!بدم اومد،دلم گرفته بود بدجور!بازم به خودم تشر زدم ببین دنیا همش همینه!پاشو کم نیار!همون موقع ها بود که از یه جای دیگه کنار خونمون زنگ زدن و دعوت به کار شدم!
گفتن اول یه ازمون کتبی تافل باید بدین!
تافل ازمون راحتی نیست!شک داشتم از پسش بربیام
حتی نمیدونستم چی باید براش بخونم!بنابراین هیچی نخوندم!
رفتم و با دیدن معدل الف ها و ارشدای دانشگاه هول کردم اما به محض گرفتن برگه به خودم گفتم هی!ببین منو لذت ببر هرچی بشه مهم نیست!و جدا چقدر هم امتحان لذت بخشی بود!و رایتینگ با عشق و یه خط خوشکل نوشتم!
قرار بود دوروز بعد نتایج بدن ولی فردا صبحش تماس گرفتن و گفتن خانم ق شما جزء چند نفری هستین که قبول شدین و حتما دوشنبه فلان ساعت تشریف بیارید برای مصاحبه
همون روز باز اون یکی موسسه آبزرو داشتم و رفتم که خانم مسئولشون گفت احتمالا همین ترم بهتون کلاس میدیم من راضی بودم صحبت میکنم با آقای الف!
خوشحال شدم:)شد دوشنبه و رفتم مصاحبه خانم رئیس این یکی مؤسسه شروع کرد سوال پرسیدن و من جواب دادن!تا توی رزومم چشمش خورد به مدرک TTC که ازون موسسه گرفته بودم گفت:رئیس اونجا کیه؟
گفتم:آقای الف!
لحنش .حالتش عوض شد و با یه صدای کشدار پرسش گرانه پرسید:کیانووووش؟؟
گفتم:بله!
با یه حالت طلبکار گفت:پس چجوری میخوای اینجا درس بدی!
شوک شدم اما خونسرد گفتم برنامه داره میدم خدمتتون تایممو
با همون لحن گفت:خب الان بده!
هول شدم:گفتم همین روزا بهم میگن..
مصاحبه کات شد و گفت اگه نیازتون داشتیم باهاتون تماس میگیریم بفرمائید!
شوک زده اومدم عصبی!تا رسیدم خونه،پامو گذاشتم تو خیمه!به خودم گفتم جهنم!تو هنوز21سالته هنوز دوسال از درست گذشته!فرصتت زیاده..
امروز خانم مسئول پیام داد آقای الف(رئیس)گفتن یه ترم دیگه بیاید آبزرو از ترم دیگه ان شاءالله کلاس میدیم بهتون!
تو دلم گفتم آقای الفتون از روز اول با بهونه های مختلفش سنگ انداخت جلو پام!!
یاد رئیس کانون دوروز پیش افتادم که بعد از شنیدن فامیل رئیس به طرز خنده آوری مصاحبه رو کات کرد!واضح تر بگم عقده ای وار!
و موقعیت کاری که به خاطر کار نداشتم پرید!
ولی میدونی چیه!؟به خودم گفتم عب نداره!وقتی از اول ترم جدید هرجلسه بعد ابزرو نشستم کنارت و دونه دونه سوالای درسیمو ازت پرسیدم و ازت مشاوره گرفتم!میفهمی من آدم کم آوردن و جا زدن نیستم!


+میدونید چیه؟؟شاید بعد سال ها امروز حس کردم از خودم راضیم:)خدایا شکرت


۱۱ Like :)
حالا چرا عکس بچگی‌هات ر گذاشتی؟! مثلا برا اینکه یکی از رویاهای کودکیت محقق شد؟! 

خدا ر شکر یکی از خودش راضی شد بالاخره! و البته خوشحال.

کاش میشد روزی که میخوای تدریس کنی تو اون کلاس میبودم :))))))) اون لحظه‌ی ورودت و واکنش دانش‌آموزها دیدنی‌ خواهد بود :))))

بچه خودتی داغان//گگگگگ عکس برا 5/ماه پیشه


:)))خیلی سخته آخه!

چرا؟:))))

حـ . آرمان (استاد بزرگ) ۲۱ شهریور ۹۷ , ۱۴:۰۲
چقدر اتفاق براتون افتاده ...
ولی مهم نیست زندگی جریان داره بالاخره شما باز هم تلاشتون رو بکنین .
انشاالله نتیجه ش رو هم میبینین.
التماس دعا داریم.
:)

همینطوره:)

 به شکل عجیبی هم ارومم و راضی:))

محتاجیم

عه؟! مال ۵ ماه پیشته؟! جدی؟! چرا انقدر بچه‌ای پس :| :)))))

چرا؟! مشخص نیست؟! خودت ر بذار جای دانش‌آموزها. بعد خودت ر با همین قیافه و فیزیک تصور کن که میخواد برات تدریس کنه! :)))))) طبیعتاً بقیه منتظرن بیای کنارشان بشینی. و احتمالا برات جا باز کنن :)))))))))

گگگگگ


اون مدتیم که رفتم سر کلاسا بهم می‌گفتن شاگرد جدیدی؟؟:/

از عکسی که همه جاش غیرشفافه الا چال لپ برداشت میشه که هدف چال لپ بوده .
اتفاقا به متن هم میخورد

میخواستم عکس خودمو بزارم چون مخاطب پست خودمم

بعد دیدم اینجوری بهتره:دی

همیشه هستندکسایی که بخوان موفقیت ادم رو به تاخیر بندازن
باهاشون کاری نداشته باش. تو فقط بهترین خودت رو ادامه بده

آره:)


ممنون

منتظر اتفاقات خوب (حورا) ۲۱ شهریور ۹۷ , ۱۴:۳۶
مرسی پشتکار:-)
موفق باشی.

ممنون:)

ان شاء الله خیر بوده‌
هر چی فکر می‌کنم راهی به ذهنم نمی‌رسه واسه پیر نشون دادن صورت :/ البته واسه خانوما

خیره!!


بهتر اینجوریم،خداروشکر اصلا:))

ای بابا!! تو روح کیانوش اصلا! :/

ووالاالا:))!

آفرین
چقدر قوی:))
لیاقتت بهترین هاست و بهش میرسی:)

^_^


ممنون

چقدر خوبه این حس عقب نکشیدن :)
بهت تبریک میگم :*

ممنون عزیزم:*

من فرزند آدم ۲۱ شهریور ۹۷ , ۱۹:۳۴
سلام و ادب 

ما که همچنان دعاتون میکنیم.

ولی خب ناراحتی نداره . هه
اینجا ایرانه آبجی ؛ عادیه......

سلام


من ناراحت نیستم:)راضیم از خودم

تبریک میگم 
زندگی همینه:)

ممنون



آره:)

اره بابا
حالشو بگیر اصن :دی

من سی جلسه ابزرو رفته بودم.
و کلا چیز مهمی دستگیرم نشد.
اما سر کلاس های تی تی سی خیلی متدهای خوب یاد گرفتم.
واسه من سازنده تر بود تی تی سی.

برعکس بنظرم تی تی سی جالب نبود!

جز پول الکی دادن

مریــــ ـــــم ۲۲ شهریور ۹۷ , ۱۲:۱۹
من به تو افتخار میکنم بهار نارنج
:)

ولی بدون شوخی عدس پلو در شان امام حسین نیست
:دی

:)فدات


بروووو:)))تازه آمار گرفتم همونم نمیدن:/یه شب شله زرده ولی تاسوعا یا عاشورا یا شایدم هردوش آبگوشته:|

آدم به تو نباید افتخار بکنه که اینقدر قشنگ و با پشتکاری؟ 
باید!

ممنون عزیزم:)

تلاشت واقعا قابل تحسینه و مطمئنم یه روزی به حق خودت میرسی
البته یخورده در مورد کم سن بودنت بهشون حق بده امکان داره نتونی با دانش آموزا راحت باشی

ممنون،ان شاءالله


خب اگه این بود روز اول میگفت!نه بعد این همه

بازم خوب دل و جیگر داری اگر یکی انقدر منو اذیت کنه عطای همه چیزو به لقاش می‌بخشم و با یک جمله‌ی "گور بابات"صحنه رو ترک می‌کنم... خوبه که از خودت راضی هستی، این یعنی هشتاد درصد خوشبختی😊

میدونی زندگی همینه!خصوصا بحث کار


بعد سال ها:)

واقعا تحسینت میکنم.کاش فقط یه کوچولو از اعتماد بنفس وشجاعت تو رو داشتم.


چرا پس من هیچ عکسی نمیبینم؟؟

ممنون:)راستش اتفاقا من به شدت ادم بی اعتماد به نفسیم،اما میدونم زندگی جای کم آوردن نیسا،دروغ چرا کمم جا نمیزنم اما میدونم باید قوی باشم،برا همین نوشتم بعد از سال ها از خودم راضیم


چون برش داشتم:|

سلام
چرا همه از عکست میگن و من‌عکس ات رو نمیبینم؟🤔🤔🤔

سلام


برش داشتم آخه:|

😐

من طفلکی گنا دارم خو😢😢😢

:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان