۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

هرچه تبر زدی مرا،زخم نشد جوانه شد..

۲۲ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

نگفتم بارها


گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟

بغض کردم خودخوری کردم نگفتم بارها..


سید تقی سیدی!




دریافت

+خوشم اومده مثل قدیما تک بیت و آهنگ بزارم:)

  • ۶ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۳۰ آبان ۹۶

    روزنوشت



    1

    چندوقتیه کنار دوستام میخوام شکلاتی چیزی رو ازکیفم بیارم بیرون بخورم میگم:فلانی,ببین این شکلات تلخه!شکلات تلخ میدونی یعنی چی؟

    یعنی میزاری دهنت همش تلخ ویه ترکیب ریزشوروترشم داره!

    تلخ تلخ!خوشت نمیاد نخور.ولی اگر بخوری بگی اه این چی بود چرا انقدر تلخه و...میزنم فکتو میارم پایین:|


    یعنی انقدرکه دوستام دستم شکلات دلستر و...تلخ دیدن پرسیدم میخورین تلخه ها گفتن اره بعد میخورن میگن اه این چی بود چرا انقدر تلخه؟حالم بدشد مزه زهرمار میده:|مجبورم اینجوری برخورد کنم باهاشون!



    2

    رفتیم خونه مادربزرگ میگه چرا امروز فلانی نیومد؟

    بابا:گفت سرماخورده

    _الان یه هفته شد دیگه ای بابا..این کره ای ها هستن,ایناخیلی خوبن! یکی بخوری خوب میشی..چی چی کره ای بودن استم کره ای!؟

    بابا@_@

    من:مادربزرگ منظورت کدیین؟؟استامینیفون کدیین؟

    _آره اره خودشه

    =))))



    3

    چقدربه هوای امروز میاد بارون بباره..

    چه شاعرانه-_^

    البته الان بیرون نمیتونم ببینم پرده ها رو نکشیده هنوز کسی:|

  • ۸ پسندیدم:)
  • ۱۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۹ آبان ۹۶

    غرق


    ما بدون آب هم بار ها غرق شدیم..

    در روز ها،

    در دقیقه ها،

    در رویاها،

    در شعر ها،

    در پیاده رو ها،

    می دانی؟!

    مشکل از دریاها شروع شد..

    وبه خشکی ها نشت کرد..


    #بابک_زمانی



  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۶ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

    جا ماندیم...



    آی اونایی که الان حرمید..

    خوش به حالتون..

    دل ما هم سوخت..

  • ۴ پسندیدم:)
  • ۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۲۷ آبان ۹۶

    خالی شدم.اخی-____-



    بعضی دخترا انقدر خاله زنکن که حالت بهم میخوره..

    ولعنت میفرستی به خودت که چرا بهش گفتی احوالت!!

    اگر فکر میکنید دختری شبیه مادرش نیست وپیش خودتون.گفتید نه بابا این خوبه و اخلاقای گند مامانشو نداره اشتباه میکنید!

    این دختر همون مادر و بلاخره یه جا نشون میده لنگه ی مادرشه..


    طرف عادت کرده خودش گندبزنه ازهمه بدتره اونوقت  برا بقیه استاد اخلاق شه..تحفه


    ایش:))

    آخیش خالی شدم...یه بزم بگم تو دلم نمونه!:دی

    بز!

    :))

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶

    آه+الحاقیه



    آه ازین جماعت زنده کش مرده پرست!


    الحاقیه, به روزی فکر میکردم که توی مراسمم برای من بگن به نیابت از مرحومه سلام بدیم..

    سلام بر حسین:)

  • ۳ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶

    روزنوشت

    1

    انقدر بدم میاد سرکلاس ردیف پشت سرم پچ پچ میکنن!

    یا این فوکول کاکولیا سر بحثای مزخرف میپرن به استاد!

    مگه مزخرف میگن!مگه انقدر چرندیات میگن:/

    بی شخصیتا همشون مزاحم خواب منن!:/


    2

    وقتی فیلم مختار دیدم فهمیدم نفت خاورمیانه و کشورای عرب از کجا میاد!

    اینا همین۷هزار نیروی مختار بودن که کشتنشون!:/


    ایطوری:/

  • ۸ پسندیدم:)
  • ۲۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۴ آبان ۹۶

    خفگی



    _وای سمیرا چه هلویی شدی!

    +بودم!

    _اوه برو ببینم بچه پررو..بچه ها امروز سمیرا معلومه اعصاب نداره طرفش نرید من اینو میشناسم ازمن گفتن بود,

    الان مثل باقی روزا مهربون و خوش خنده نیستا!میبلعه!

    بچه های سال پایینی یکم ازم فاصله گرفتن با حالت تصنعی ترس..

    پوزخند زدم زل زدم بیرون

    +نمیری یاسی!

    _نمیمیرم من تا حلوای تو یکی رو نخورم نمیمیرم!



    +پنجشنبه میرم هفتمش..نه برای خوردن حلوایی که میخواست زودتر بخوره ولی عمرش کفاف نداد!


    چقدر این چندوقت آهنگی خفگی با حالم هماهنگه..

    تن من رگ نداره!تیغ نزن!





    دریافت


  • ۲ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

    روزنوشت

    1

    از باشگاه اومدیم به مامان گفتم رضایت بده ساندویچ بگیرم..بعداز کلی شرط گذاشتن سرشستن ظرفا ودرست کردن ناهار رفت برام بگیره..

    تامامان با ساندویچ اومد صندلی راننده دادم عقب وبجای پیاده شدن وبعد نشستن روی صندلی کمک راننده.مستقیما پریدم اونطرف تا مامان برونه من بخورم:دی

    ظرف کمتراز ۵دقیقه کل ساندویچ بلعیدم..وهرچی مامان گفت برامنم بزار بادهن پر میگفتم نه برات خوب نیست.چرب ضرر داره:/

    پشت چراغ قرمز مامان زل زد به من و زد زیر خنده و تا دم در خونه این جمله تکرار کرد:

    خیلی باحالی سمیرا خیلی بامزه ای میدونستی؟:)))


    2

    عاغا دلم یه ماشین با سیستم صوتی قوی میخواد که اهنگ معشوق پازل بند و حمید هیراد بزارم صداشم تا اخر زیاد کنم و بگم..

    دل ای دل ای..دل دل دل دل ای دل ای:/


    3

    هفته پیش دانشگاه سخنرانی خانم فردوسی بود..قسمت اخر پرسش پاسخ بود..

    سوالات :چجور علاقه خودمونو ابراز کنیم؟

    از پسری خوشم اومده چه کنم؟

    رابطه دوطرفه داریم و...

    کم کم داشت حالمان بهم میخورد ازین سوالات مزخرف که ازشدت گرسنگی رفتم ناهار..و قشنگ یه نصفه نون ظرف پنج دقیقه خوردم وبالقمه اخر میگفتم برم سلف آزاد اگرغذاش خوب بود بازم بخورم:|

    والا علاقه چیه؟

    تا ترم هفت و هشت وقت عاشق شدن هست..عاشق یه مشت دانشجوی بیکارمیشید ازکجا بیاره هزینه کنه براتون هان؟نه میخوام بدونم:/

    جمعش کنید باو:/



  • ۷ پسندیدم:)
  • ۱۱ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۲۰ آبان ۹۶

    پر پرنده


    شما هم هرشب..

    پری از بالشتتان میروید؟

    زیر سر شما هم هنوز..

    پرنده ای به زندگی

    امیدوار است؟



    رسول ادهمی

  • ۵ پسندیدم:)
  • ۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶