مکان اشتباه زمان اشتباه

 

اولش که کتاب دست گرفتم همزمان شد با کلاسام و شلوغی و خستگی های زیاد جسمی و روحی که تا چندماه ادامه داشت، پشت بندش یه دوره افسردگی و.. حالا کاری ندارم..

اوایل کتاب هم روند کند بود و حقیقتا خیلی جذب نشدم..

چندماه گذشت و بین اینکه کتاب جدید بردارم یا اونو بخونم مونده بودم 

که ازونجایی که میدونستم اگر نخونم حالا حالا ها دیگه نمیخونم و شایدم کلا نخونمش خودمو مجبور کردم ادامه بدم..

کتاب کم کم تو روند افتاد‌‌.. یه روند سینوسی جذاب و هرچی بیشتر به سمت پایان میرفتم تعداد سوپرایز ها و" اااااا چیییی شد؟؟؟؟؟" ها بیشتر و بیشتر میشد..

در حدی که دوسه بار به عکس نویسنده نگاه کردم و به همسر گفتم این نویسنده ها این سناریوهای خفن از کجا میارن؟؟؟

و هربار گفت با مواد😐

ولی به حدی من جذب این کتاب شدم و لذت بردم که الان دلم نمیاد برم سراغ یه کتاب دیگه و حس میکنم نمیخوام از خاطرم حذفش کنم🥲🥲

 

بنظر من شدیدا جذاب بود و خیییییلی دوسش داشتم(انتشارات کوله پشتی پیشنهاد میکنم)

۷ comments ۴ like :)

آنچه گذشت

۱.

برای اولین بار پنجشنبه وقت تراپیمو فراموش کردم و منشی لعنتی هم نبود که پیگیری کنه و بله پولم سوخت...

هنوز یادم میادم دردم میگیره...

 

۲.

امروز کشیک بودیم و من ساعت حضور با شروع به کار اشتباه گرفتم و نیم ساعت تو سرما وایسادم

و الانم پاها و بدنم درد میکنه،

یعنی شروع یه سرماخوردگیه؟؟

 

۳.

مصرف گوشیم خیلی کم شده کوچک ترین تلاشی هم برای تست کردن نت بین الملل نکردم 

ولی نمیدونم چرا ساعت و گوشیم این روزا انقدر سریع شارژ تموم میکنن؟

برای شمام همینه؟

 

 

۸ comments ۲ like :)

ولی عشق یهو سرو کلش پیدا میشه

خوبه ها حس میکنم بیان حس و حال ۸/۹سال پیش گرفته یکم:)یادش بخیر..

یکی از پستا قدیم باز کردم برای سال ۹۶ اینا در خصوص ازدواج عاشقانه و رسیدن به عشق زندگی بود

کامنتاش عالی بودنا، یه سریا دعا کرده بودن قسمت منم بشه

یکی نوشته بود: "امیدوارم تو همین وبلاگ پستشو بزاری و بگی عاشقانه ازدواج کردی و شد" و شد😊

یکی دیگه نوشته بود "قسمتت شه" و من نوشته بودم:"نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد"

راستم میگفتم نگار یه شهر دیگه بود خب😅

و اتفاقا شروع اشناییمونم از همین وبلاگ شد:)

کامنت مریمم بود بلا...

نوشته بود امیدوارم قسمت منم بشه و گس وات حالا با مستر وحید در حال زندگی عاشقانه در آلمان هستن و مریم خانم درحال گفتن ژو پغله ال و بل هست😁

امیدوارم ازدواج خوب قسمت همه مجردای جمع شه..

 

خدای قشنگ و مهربون و قوی من تو حافظ ما بنده هات باش، ما امیدمون فقط به توا

 

۱۷ comments ۸ like :)

روزنوشت کمی خودمانی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

شب نوشت

۱.

سعیم اینه علی رغم همه این شرایط از باید هایی که برای خودم روتین کردم دور نشم!.

بخاطر شرایط کارم و زمانش رسیدن به بعضی روتینا برام سخته چون خستم چونکه تایمم محدوده و پیشرفتم خیلی کند و سخته ولی به خودم میگم مهم ادامه دادنه است نه خروجی..

برای من قطعی اینترنت که بد نشد باعث شد بعد از حدود ۷ یا ۸ ماه دور شدن از روتین کتاب خونیم برگردم به سمت کتاب

 

۲.

راستی یه فیلم تراپیستم بهم معرفی کرد حقیقتا خیلی سنگین و فلسفیه ولی انگار اگر به آدم بشینه خودش کار چندین جلسه تراپیه نمیدونم شایدم دیده باشیدش اسمش

The shack 2017

 

۳.

دیگه چی دارم بگم؟هیچی:)

شایدم دارم ولی از حوصله خارجه

۱۱ comments ۵ like :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان