کمی آنطرف تر+بعدا نوشت


بعد از تمیز کردن خانه
چشمم به اتفاق عجیبی افتاد
مورچه ای گوشه ی اتاقم
تکه ای از سقف ریخته را
روی کولش انداخته بود و تند میرفت
انگار شباهت نان و گچ،
داشت پدری را شرمنده اهل و عیالش میکرد
برای همین زود
سر راهش سبز شدم
انگشتم  اعصابش را بهم ریخته بود اما
وسط سفره که انداختمش
ایستاد
دوروبرش را نگاهی کرد
و گشت پی چیزی که برداشته بود
مبهوت نگاهش میکردم
تلفن زنگ خورد.
جواب دادم و باز سمت او برگشتم
کمی آنطرف تر از در
پای جارو
گچ میجوید و نرم
پای شکسته ی بچه هایش را می بست



+چقدر عنوان انتخاب کردن برای این متنا سخته:|

+شماره مطلب:700😎✋

بعدا نوشت:700امین پست در777 امین روز از عمر اینجا:دی

۱۴ Like :)
واااااااااای خدایا عجب متنی بود.

+ خدا قوت. هفتصدمین پست!

اوهوم:)


سپاس

قشنگ نوشتید!!

عنوان وب رو میخوای چیکار کنی!!!


من ننوشتم برچسب دقت کنید لز جناب ادهمی هست

مطالبی که من بنویسم برچسب دست نوشته داره:)


عنوان مطلب

سلام

شاید کارش گچ کاری بوده باشه :دی

700 امین مطلبتون هم مبارک


سلام


:))گچ کاری کار شریفی است

ممنون

متن بسیااار عالی بود. :)

بله:)

بسیار جالب بود ...
مخصوصا گچ کاریش ... مورچه شکسته بند ندیده بودیم که دیدیم.
:)

منم ته داستان برام خیلی جالب بود،فکر نمیکردم اینجوری تموم شه

یادِ مورچه‌های خونه تون افتادم :((

حواااااااا:|

جانم؟! :|||

ازبحث این مورچه ها بیا بیرون:)))

خودت چطوری؟! :)))

خوبم تو خوبی؟:))

بله خیلی :)))

شکرا:))

خیلی خوب بود :)

هفتصد تا پست
ماشالله
ماشالله
ماشالله !

:)اوهوم


700پست اما 430تاش منتشر شده تقریبا:)

شکرِ با تعجب؟! :|

شکر:دی

چه متن خوبی بود😍👌🏻

بلی😍

یاد 15-17 سال پیش افتادم
اون حیاط قدیمی مون
روزی منو خواهر تنها بودیم
یهو دیدم تخم کدو تنبل داره حرکت میکنه
بعد نزدیک شدن دیدیم مورچه حملش میکنه
بعد تعقیب خونشون رو پیدا کردیم
از اون پس هر روز دم خونشون کلی نان میریختیم
و...

چه بچه های خوبی:)

دختر خاله های منم میگفتن بیایم بگردیم موزچه های زخمی کمک کنیم درمان کنیم
منم هرچی میگشتم زخمی پیدا نمیکردم چندتاشو لگد میکردم بعد درمان:))

+خب عنوان نمیتونی پیدا کنی

لااقل تصویر مطلب رو درست حسابی انتخاب کن
این تصویر این مصرع رو به یاد میاندازه

زلف آنست که بی شانه دل از جا ببرد!!

خب چه کنم:))مورچه از کجا بیارم عکس بزارم؟؟

چه مورچه ای :/

:/

با اجازه از بهار نارنج ! 

برا عکس مرتبط با موضوع اینجا بیایین

به کجا؟:|

چه حکایت خوبی....گچ میجوید و پای شکسته فرزندانش رو میبست....
   
سلام....برای ماه رمضان امسال ختم قرآن گروهی گذاشتم وبلاگم...شما هم دعوتین به این جمع....اگه دوست دارین در این راه شریک باشین بیاین وبلاگم و پست ثابتمو بخونین....البته اگه دوست دارین....

سلام


التماس دعا

ایشالله هزارتایی شدنتو جشن بگیریم:دی

ارادت مندیم :دی

منتظر اتفاقات خوب (حورا) ۱۴ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۲۴
من اولش فکر کردم در مورد مورچه های خونتونه :-))))

آره چقدرم بهم میاد:))

واسه عنوان
شباهنگ یه راهکار داد که البته تا حدودی خوبه :دی
اینه که ازحافظ کمک بگیری

همینم خسته:)

یاد هبت هبت هبتادوهبت افتادم! :/

چی هست این؟

ب سن شما قد نمیده! :دی

برنامه ای با وجود ففه و امیرحسین مدرس! ^_^

اا؟:دی

عجب

دور و برش را نگاهی کرد 
:))
عالی

:))چرا خب؟

ان شاء الله پست ۷۰۰۰ تون رو ببنیم :)

ممنون:)

خونه ی شما هم مورچه داره؟!

داره ازون سریش هاش-_-

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان