شب نوشت
1
2
امروز رفتم دانشگاه انقققققدر قیافه جدید توشه معذبی:|
داشتم میرفتم سه تاپسره از دور میومدن نگام میکردن!
منم خیلی بی تفاوت طور داشتم رد میشدم و البته تو ذهنم تحلیل میکردم!
خلاصه خیلی خانم و متشخص ازکنارشون رد شدم!
عاغا رد شدم یهو یکیشون به دوستش گفت:بابا این ورودی های جدید چقدرررر بچن:|
بیشعورا:|به موی سپیدم قسم:|
3
ورودی های جدید با مامان باباشون اومده بودن!اونوقت من اول دبستان مامانم گذاشتتم دم مدرسه رفت!ظهرم سرویسم نیومد هیچکس نیومد دنبالم،:|
دبستانم که بودم یه شب ساعت7کلاسم تموم شد قرار بود مامان دوستم بیاد دنبالمون نیومد،ما تا ساعت9تو خیابون حیرون بودیم کسی یادمون نکرد:|
