مورد نوشت


1

گفته بودم سه همسایه هستیم که رابطمون باهم خیلی خوبه..دیروز باهم به روستای آقای گ رفتیم

وبعد از تفریح قدری عکس انداختیم..

فاطمه خطاب به من:بلاخره یه عکس ازت پیداکردم بزارم واسه مخاطبین گوشیم

اون یکی فاطمه:مگه شمارشم داری؟؟شماره خانومی(من)مثله الف لام میم حروف مجهول قرانه یه رازه بین خودشه و خدا:|


2

نشسته بودیم کنار رود صورتمونو با آب سردو زلالش میشستیم..

فاطمه:اه یعنی فکر کن گوسفندا سرشونو کردن تو همین آبا

من:خب بکنن فرق تو با این گوسفندا چیه مگه؟؟

فاطمه:بووووووووووووووووق بوووووق

یکم بعد

فاطمه:اا نگاه این گوسفنده پاش تو طناب گیر کرده عقلش نمیکشه  آزاد کنه پاشو..

من با  لبخند شیطانی:ببین دقیقا الان فرق تو با این گوسفنده همینه که تو میفهمی این نمیفهمه:))

هیچی دیگه ربع ساعتی رو تا آفتاب وایسادم خشک شم!:|


3

توی صف منتظر بودم. زنگ زدم داداشم بعد از حال احوال پرسیدم:دعام کردی؟؟

-آره

+دعا کردی منو؟؟دروغ نگو!

-دعا کردم

باز مطمئن پرسیدم:که دعا کردی؟؟!

-خب دعات میکنم:|

+گفتم که! من تورو بزرگت کردم!یادت نره ها دعا کنی!

همین موقع بود که متوجه دختر پسر جوون صف کناریم شدم که نگام میکنن ریز ریز میخندن


4

دیروز مردی رو دیدم که با همه مردایی که تو زندگیم دیدم فرق داشت

فکر میکنید تفاوتش چیه؟؟:|

برادر همسایمون بود..

تا ما رفتیم اومدیم ناهار گذاشته بود سالادم درست کرده بود با تزئین

و به من که میخواستم سس درست کنم توضیح میداد چیکار کنم سسم خوشمزه شه:|

لازم به ذکره ایشون خانومشون پلیس هستن و توی خونه دست به سیاه و سفید نمیزنن:|

تمام کارا از غذا گرفته تا تمیز کردن خونه رو خودشون و پسراش انجام میدن

واگه شما غذا درست کنید و بیادو ببینه نمیزاره غذارو ببرید مگر اینکه حتما تزئینش کنید

یعنی خدا شانس بده:|

مامانم گفت دل خوش نکنید از هزار نفر یکی اینجوریه!


5

از مشکلات هم که بگذریم..

من نگران سوت دیگم:|

میگن هرچی آدم نکشه قویش میکنه!

ولی حس میکنم مشکلات هم منو نکشن آخرش با صدای سوت دیگ کنار گوشم

جان به جان آفرین تسلیم میکنم:|


6
دانشگاه کاری برام پیش اومده بود..
دوستم که به تازگی نامزد کرده.غیر مستقیم منو پیچوند که بره پیشش و بیاد
منم برای اذیت کردنش گفتم زنگ زدم جواب بدیا..بوق اول بوق دوم نشه ها!!
 کارمو انجام داد زنگ زدم جواب نداد بعد بلافاصله خودش زنگ زد
همون موقع داشتم از کنار چند نفر آقا رد میشدم
جواب دادم وگفتم:مگه نگفتم زنگ زدم بلافاصله جواب بده بوق اول بوق دوم نشه!!!
یهو بلا استثناء همشون برگشتن نگام کردن:|
وقتی دیدمش براش تعریف کردم گفت:
لابد پیش خودشون فکر کردن شوهرته گفتن بیچاره عجب زن وحشی داره:|


۵ Like :)
ما آقایون دوست داریم آشپزی کنیم فقط مهمترین مشکلی که وجد داره ممکنه خانوما دستپخت ما رو نپسندن یا آشپزی یادشون بره
والا ما که حرفی نداریم!

برای همین انقدرمشتاقید همیشه؟؟

نه اصلا نگران این چیزا نباشید

امید (لانتوری) ۰۶ ارديبهشت ۹۶ , ۰۹:۲۹
در مورد آشپزی بنظرم مامان تون اشتباه کرده
بین هر یک میلیون نفر هم شاید همچین اقایی پیدا نشه :)))
...

الان توی اون عکس شما کدوم یکی هستی ؟
اونی که قلبی روی صورتش هست؟
یا اونی که روی صورتش قلبی هست ؟؟؟

بله:|واقعا

اینی که شما گفتید یکیه:|

ولی سمت چپیه منم:)

منتظر اتفاقات خوب (حورا) ۰۶ ارديبهشت ۹۶ , ۰۹:۴۲
نرفتیم پلیس بشیم، این مدلیش قسمتمون بشه دی:
ولی واقعا من آشپزخونه رو قلمرو خانم خونه میدونم!!
"بوق اول بوق دوم نشه" رو هم یاد گرفتم استفاده میکنم ازش!^__^

والا پلیسم میشدیم ازین شانسا نداشتیم:|
اونکه آره ولی حداقلش اینه یه روز که خسته ای خونه ات نمیشه کاروانسرا..
حداقلش اینه همش یه نفر نباید جمع کنه و بقیه هم بریزو بپاش

ای مرموز!! :))

چرا؟:)))

خاطرات جالب و بامزه ای بود

خوبه که لذت بردید

بوق اول بوق دوم نشه خیلی باحال بود 
با مامانتون شدید موافقم کمن همچین مردایی که آشپزی بکنن هیچ تزئینشم بکنن


باحالی ازخودتونه:)

مثه سیمرغن:)))

خیلی جالب بود همیشه به شادی :)


همچنین

خیلیم عالی...همیشه به شادی خانومی :)

اون بالا سمتِ چپ زیرِ تصویر (آدرسو داشتی؟!!! :)) شعرو نوشتی تا گلو پیر کسی باشی!!!!

وقتِ قشنگت قشنگتر :)

شادی..
آره قشنگه:)
ممنون

عجب

:)چی عجیبه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان