۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

You are ENOUGH!

مواظبم باش

 

آدم یه وقتایی حتی با خودشم غریبگی می‌کنه... انگار حال خودتو نمیفهمی اصلا نمیدونی چته..

میخوای بنویسی و حرف بزنی اما حرفی برای گفتن نداری، با خودت کلنجار میری ولی جمله ای برای توصیف این ...؟؛چی باید اسمشو گذاشت؟ چجوری باید معرفیش ککرد؟

اینجور وقتا گاهی ساعت ها تو اینستاگرام چرخ میزنم و متن هارو میخونم تا بخورم به یه متن، به یک دست نوشته، به هر چیزی که یکم این حال خراب بتونه توصیف کنه...

اصلا همینکه پستی، متنی یا نوشته ای باشه که بتونه یکم در بیان این حال کمک کنه تسکینه.. امان از وقتی پیدا نشه! انگار یه کار حل نشده بزرگ داری..

یا مثلا وسط یه  اداره شلوغ و کلافه کننده بعد کلی دوندگی لنگ یه امضایی و نمیشه!

میخوام با خودم خلوت کنم به خودت بگم چته؟چه اتفاقی افتاده که این حالته؟ یا بنویسم از خوبی ها و خوشی ها تا یادم نره چه نعمت های بزرگی دارم...

ولی اخرش دفتر که باز میکنم دلم به نوشتن یه خط جمله میره:

خدایا من خیلی ضعیفم.. خدا من زود می‌شکنما.. مواظبم باش..

  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۳۰ مرداد ۰۱

    عادی شدن

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۲۸ مرداد ۰۱

    این روزهای..

    خب حقیقتا خیلی وقته ننوشتم و نوشتن الان یکم سخته..

    ۱.این مدت متوجه شدم سنگ کلیه دارم یه دونه از کجا اومده نمیدونم.. البته کاری به کارم نداره

     

    ۲.این چندوقت دوباره درگیر پروسه دودلی و حس ازین شاخه به اون شاخه پریدن شدم.. یه چیزایی بد قلقلکم میده و رفته رو مخم که برم توی یه حیطه دیگه.. و خب صد البته همش هم بخاطر مسائل مالیه دیگه..

    ۳.فهمیدم با توجه به اینکه خیلی قدرتا افتاده دست یک سری افراد شارلاتان!! با این مدل کار کردن نمیتونیم به خونه ی مدنظرمون برسیم و باید فکر یه کار درست حسابی باشم یه کار متفاوت !

    ۴. به لطف دوستان مسئول از ریز تا درشتتون مردم روشنفکر نمامون نه تنها دین گریز که ضد دین شدن! و میزان توهم تو بعضیاشون به قدری زیاده که گاهی میترسم از مردم بیرون! والا اینارو ما سرکار نیوردیم!پوششمم برای اینا و در راستای موافقت با کسی نیست زورتون به اون بالایی ها نمیرسه با هم نوعتون میجنگید؟

    ۵.برای هم دعا کنیم هرکسی تو زندگیش یه جوری درگیره، خلاصه که اوضاع خیطه!مواظب هم باشید

  • ۹ پسندیدم:)
  • ۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۴ مرداد ۰۱

    این روزها

     

    1

    یه همکار دارم سنش از مامانمم بیشتره روزی که اومد با یه روی خیلی خوب بود 

    و خب طیق ادعای خودش 13 سال تجربه شنیون داشته! اولا دیدم خوش برخورده هی دوست داره کمک کنه

    منم گفتم چرا از تجربه اش استفاده نکنم؟

    ولی حقیتا کار به جایی کشید که تا میتونست کار منو تخریب میکرد و جلوی بقیه منم منم راه مینداخت

    علاوه بر این که با این با زیراب منو زدن تونسته فعلا شنیونارو بگیره.. مشتری های خودمم میان براشون شنیون میزنم

    تا میبینه من رفتم سراغ کاردیگه و شلوغم وحواسم نیست. پیش مشتریام زیرآب منو میزنه و میگه این کارش خوب نیست دفعه بعد بیا زیر دست خودم و...

    خلاصه که من جای بچشم ولی این همه حسادت و منیت ومن من کردنشو درک نمیکنم

    خدایی این نونا خوردن داره؟ 

    فقط به خودم میگم این دیگه چقدر بدبخته که با منی که جا بچشم خودشو مقایسه میکنه و میخواد کارشو بدزده:|

     

    2

    حقیقتا من اصلا بنده خوبی نیستم

    و توی بندگی انقدر داغونه کارام که هربار بهش فکر میکنم از خودم شرمنده میشم

    اما همیشه تو زندگیم به خدا اعتماد دارم و داشتم و مطمئنم که هرچی پیش میاد قطعا خیر من درون کاره

     

    3

    چند هفته پیش ازم یه کلاههبرداری مجازی شد

    هنوز یادم میافته حرصم میگیره:دی

    بماند ک کلی دوندگی کردم که پیجشو ببندن یا بگیرنش که حداقل پول بقیه نخوره پول خودم هیچ 

    حالا امروز اینستا یه استوری دیدم ریپلای کردم نوشته شما برنده شدید. پیام بدید واتس اپ برا دریافت هدیه

    باورم نمیشه نرفتم پیام بدم دیگه:)))

  • ۱۳ پسندیدم:)
  • ۹ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • سه شنبه ۷ تیر ۰۱

    نفر سوم

    امروز یه پیج املاکی میدیدم نوشته بود یه معامله امروز قرار بود انجام بشه که گیر نفر سوم افتادیم و کنسل شد.

    بعد در ادامه نوشته بود نفر سوم کسیه که در لحظه اخر به خریدار و فروشنده اضافه میشه و ژست پدرخوانده میگیره با قصد دلسوزی مانع انجام معامله میشه که بعد از چند روز هم باعث پشیمونی خریدار و فروشنده میشه...

    از ظهر دارم فکر میکنم به نفرات سوم زندگیمون‌..

    میتونه مادر و پدر باشه، میتونه همکار باشه و یا یه دوست باشه! کسایی که به هر دلیلی، شکست های قبلی خودشون، ضعف های وجودیشون ریسک پذیر نیستن و شجاعت انجام کارهای بزرگ رو ندارن..

    این نفرای سوم نه تنها هیچوقت مشوق ما برای حرکت های بزرگ زندگیمون نیستن بلکه مادامی که متوجه قدم های بزرگ زندگیمون میشن  که میتونه زندگیمونو متحول کنه! با حجمه های زیاد، کوهی از انرژی منفی، دلسوزی ها و نگرانی های الکی سعی میکنن مارو منصرف کنن و به یه منطقه امن و یه زندگی معمولی و حداقلی ولی مطمئن محدود کنن!

    خیلی وقت ها این نفرات سوم انقدر به ما نزدیکن و عزیز که نمیشه حذفشون کرد! اما باید مواظب باشیم که این آدما تا چه حد میتونن تو لحظه آخر درست وقتی که میتونیم یه انتخاب خوب داشته باشیم مارو منصرف کنن و عقب بندازن

  • ۱۶ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۱۱ خرداد ۰۱

    گاهی یادت میره منم!

    وسط بحثو دعوا یهو میگفت

    _منم!

    راستش اونقدری سرگرم گله و لجبازی بودم که توجه نمیکردم در جواب همه حرفام فقط میگه منم

    حواسم نبود اصلا بپرسم یعنی چی منم؟

    بدتر حرصی میشدم و آتیش معرکه بالا میگرفت و کار میرسید به اونجا که نباید!

    یبار اما وقتی گفت منم، دیگه سکوت نکرد داد زد : منم!

    اینکه داری باهاش میجنگی منم!

    دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه خیابونم نیست!منم!

    نه شمشیر دستمه نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم!

    میبینی دستام بالاست؟تسلیمم!

    نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم،فقط به حرمت عشقی که توگاهی از یاد میبریش

    یه وقتایی اگر سکوت نمیکنم برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم

    فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنم چیزی رو

    یادم نمیره اونی که جلوم وایساده تویی

    ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش میزنی، زخم زبونش میزنی منم!

    میفهمی؟ منم!

     

    +طاهره اباذری هریس

  • ۱۸ پسندیدم:)
  • ۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۳۱ ارديبهشت ۰۱

    هفته ای یه روز آدم باش

    ۱

    دیشب توی قطار یه فیلم جالب گذاشته بودن که خب از نیمه فیلم رو دیدیم ولی کلیت فیلم از همونجا متوجه شدم..

    توی این فیلم میاد تقابل دو نگاه به زندگی نشون میده که اولیش قالب اصلی زندگی هممونه، نگاه اولش نگاه کارمندیه، سر تایم بیدارشی سر تایم بخوابی استرس کار همه چی رو برنامه، همه برنامه ریزی ها بر اساس کار، بچم یه روز از درسش نیافته  درسخون باشه معدل اول باشه و....

    و بعد نشون میداد چقدر این چهارچوبای الکی مارو از لذت زندگی محروم کرده! چقدر غرق زندگی منضبط کارمندی هستیم و از لذت و هیجان زندگی دوریم!

    آخر فیلم یه دیالوگ قشنگ به این مضمون بود: همه ما وقتی جای هستیم که بهمون خوش میگذره و کنار عزیزانمون هستیم فکر میکنیم چیزی نیست و بازم تکرار میشه، درحالی که شاید اینبار آخرین بار باشه! من زنمو کنار این دریاچه از دست دادم و این آخرین باری بود که خوشحال بودم...

     

    ۲

    روحیه ریسک پذیری خیلی خوبه، روحیه رها بودن این چندوقت تو زندگی و کارم به خصوص متوجه شدم چقدر به این روحیه لازم دارم و چقدر جاش خالیه! و خب میتونم بگم یکسال گذشته برای من تجربیات خیلی زیادی به ارمغان آورد.. برای خیلیاش چندروز اضطراب کشیدم دلپیچه داشتم، متاثر شدم، افسرده شدم و... ولی خب خوشبختانه قوی تر شدم یا به عبارتی پوستم کلفت تر شد😅😅

     

    ۳

    حقیقتا ماه رمضان یک کانال ختم قرآن شرکت میکردیم با یک سری از دوستان، تصمیم گرفتیم این کار بصورت هفتگی ادامه بدیم.. البته جوری که اذیت نشیم و فشاری نباشه مثلا هرکسی به اندازه توان و وقتش از یک صفحه در هفته تا .... میتونه انتخاب کنه!

    ولی خب تمرکز اصلی برنامه سالانه بر تفسیر قران که اونم بصورت هفتگی پارت پارت و حجم کم ارائه میشه که وقت دوستان نگیره و اگر دوست داشتن میتونن تبادل نظر کنن و حتی سوالاتشونو بپرسن تا از یک فرد خبره براشون بپرسیم.. خلاصه اگر کسی دوست داشت خصوصی پیام بده تا اضافه اش کنیم به طرح:)

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۲ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱۷ ارديبهشت ۰۱

    اعتماد به نفس

     

    1

    آقا پست قبل دوست نداشتم کلی منتظر کامنت بودم نیومدین بعد میگین چرا ما فرار مغز ها داریم خب دریابید منو:|

     

    2

    حقیقتا دلم میخواد من سه سال پیش پاشه بیاد یه لگد هوارم کنه بلندم کنه یه هل بده ازین وضع درام... اه اه

    البته خیلی هم دلم میخواد یه چی بزنم روشن شم:دی منظورم یه ب کمپلکسی نوروبیونی چیزیه!

     

    3 یه کتاب میخونم خیلی باحاله میگه غالب ادما تا یه ذره از مرز حماقت کامل رد میشن احساس میکنن خیلی حالیشونه کافیه یه ذره فرضیاتشونم درست دربیاد کلا دیگه خدا پیغمبر نمیشناسن!مثلا توی یه ازمایشی ااومدن یه سری ادم معمولی گفتن فرض کنید دکترید این چند مورد مرتبط بررسی کنید. اقا هیچی از مورد دوم سوم یهو همه سیس دکتری گرفته بودن یجوری جوگیر شده بودن که کسی نمیتونست اساتید بیاره پایین

     

    4

    دوستم رفته بود یکی از سالن های برند تهران شنیون زده بود حقیقتا شنیون دیدم شاخ دراوردم که چقدر این بشر کارش داغونه و افسردگی گرفته بودم که چه پولی در میارن اینا اونوقت من این شنیون میزدم اگه کلا کارمو میزاشتم کنار که من کلا استعداد ندارم که کارم انقدر کثیفه!

    اما وقتی که به دوستم گفته بود دنبال یه نفره که کمکش براشینگ و کرلی کنه و در کنارش فوت و فنای کارشو یادش میده از مرز افسردگی به مرز عصبانیت با فحشای باغ وحشی رسیدم!

    لعنتی تو چه فوت و فنی میخوای یاد بدی؟

    فقط دلم میخواد یکیتون بیاد کارای خودمو درکنار کارای اون سالن برند زعفرانیه نشونتون بدم شما قضاوت کنید:|

    البته که یه فرق بزرگ بین من و اون ادم هست! اونم اینکه اون جسارتشو داشته با اینکه هیچی حالیش نیست بره اونجا سر کار من هنوز منتظرم تا اواسط سال روخودم کار کنم قوی تر شدم برم

     

     

     

  • ۱۷ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • يكشنبه ۲۸ فروردين ۰۱

    عیدتون مبارک😁

    عیدتون مبارک ماه رمضان هم داره میاد و به به... همیشه عاشق ماه رمضان بودم البته تا قبل حلولش😁... اما به محض اینکه میومد تا هفته آخر

    در حال آه و ناله ام😁

    خیلی دلم میخواست منم روزه کله گنجشکی بگیرم.. خب ما بزرگا هیکلمون بزرگ شده قلبمون هنوز اندازه گنجیشکه. چرا فقط بچه ها روزه کله گنجشکی بگیرن؟

    کلا یه سری چیزا هست برا ماها خوبه ولی میدنشون به بچه ها

    مثلا همین عیدی!اقا بچه چه میفهمه پول چیه؟

    پول و عیدی من جوونو خوشحال می‌کنه،منی که زندگیم کلی خرج داره!

    نمونش همین امسال!

    انقدر استوری گذاشتم «دستانی که عیدی می‌دهند از لبانی که تبریک عید میگویند مقدس ترند» یا «به من تبریک عید نگید من از وقتی  که دیگه کسی بهم عیدی نداد عید در من مورده »

    خلاصه تلاشام نتیجه داد و دو نفر بانی شدن امسالم عید در من زنده نگه دارن! اونوقت این فنچ های فامیل هر سری که همسرم با تهدید کلت عیدی هارو میداد تا بدم به بچه ها با یه نگاه آمیخته به غم و در حالی که بچه پول به زور از دستم میکشید عید تبریک گفتم...😒

    خیلی سخت بود خدا قسمت همتون کنه

  • ۱۵ پسندیدم:)
  • ۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۱۲ فروردين ۰۱

    مشت های کوبنده😐

    اومدیم یه جایی دوتا پلاستیک شکلات دادن دست دوتا بچه تخس با یه ضربی میکوبن.. بابا اینا اشتباه گرفتن این مشتارو باید حواله اسرائیل اشغالگر کنی بچه جون

    مگه حمله چریکی اینجاست اینجور پرت میکنی چرا مادر پدرا توجیه نمیکنن بچه هارو😐

    البته این صحنه منویاد سر سفره عقدم انداخت که کیسه نقل دست مادرمو مادر همسرم بود این نقلارو مشت مشت به یه ضربی میزدن دوتایی انگار میخواستن دهن مارو صاف کنن😐

    خیلی دل جفتشون پر بود حقیقتا، دیگه پرچم سفید بردم بالا خواهش کردم آرامش خودشونو حفظ کنن خطر کور شدن و جراحات دیگه است..

    آره خلاصه

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱۴ اسفند ۰۰