آمدی قصه ببافی که موجه بروی..


دیشب در خواب شماره کسی را میگرفتم..دل آشوب بودم،زخمی به ژرفای عمیق ترین نقطه در قلبم جانی دوباره گرفته بود..
تماس وصل شد،سکوت کردم سکوت بود..چند ثانیه ای سخت گذشت خواستم لب باز کنم که صدای دخترکی که معلوم بود تازه حرف زدن را یاد گرفته دهانم را بست،انگار بی هوا گوشی بزرگ ترش را برداشته بود تا شعری که تازه یادگرفته را برای اولین گوش مفتی که یافت بخواند..چند ثانیه ای را مات و مبهوت بودم،حس غریبی داشتم که صدایت را ارام ازآن طرف شنیدم،که داشتی پسرکت را بخاطر شیطنت هایش شماتت میکردی،نام مادرشان را که بردی دلم مرد،نه که فکر کنی مهر آن چشمان سیاه هنوز بردلم باشد یا دلم بی تاب باشد،نه!
اما صدای کودکانت نام مادرشان و وقت رفتنت.. ،
هر کار کردم به دلم بگویم که بخاطر آن زن نرفتی،تا بگویم تمام روزهای تلخ آن روزها درهوای کس دیگری نبودی نتوانستم..
مات دریایی از غم بودم و آنطرف تو حتی حواست به دخترکت و گوشی در دستش نبود..خیره به نقطه ای بودم و دخترک با همان زبان کودکانه اش میخواند:آهویی دارم خوشکله فرار کرده رزدستم دورییش برایم مشکله کاشکی اونو میبستنم...


+در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست!

+همینطوری:)


۱۱ Like :)
آقای مُرَّدَد ۱۱ مرداد ۹۷ , ۰۹:۳۸
خوب چرا انقدر این خوب بود؟

حالا باهاش چی کار داشتی که زنگ زده بودی؟ یادته؟

:)


نه نمیدونم:|

سلام :(

سلام:)

آسـوکـآ آآ ۱۱ مرداد ۹۷ , ۱۰:۰۴
تصورش هم میتونه قلب آدمو بکشه...

آره...

استاد بزرگ ۱۱ مرداد ۹۷ , ۱۰:۲۷
تو اون وضعیت چه شعری هم میخواند ...
الآن دیگه کجا شعر آهویی دارم رو یاد بچه ها میدن.

:)

حتما مامانش ازین شعرا یادش داده    
البته اینا واقعی نیستن:))

خیالین:)

هعی...

:)

شاهزاده شب ۱۱ مرداد ۹۷ , ۱۱:۳۹
عجب خوابی :))

آره:)

چی میشه گفت

:)

این پست حسِ عجیبی بهم داد.

:)

من یه دوستی دارم که آرزوشه یکی اینجوری ترکش کنه بعد اونم خودشو از ساختمون پرت کنه پایین بکشه!
نمیدونم چرا!

چرا خودشو اذیت میکنه بیاد من بندازمش:|



جدا از شوخی هوای دوستتونو داشه باشید،اینا شوخیشم جدیه

قشنگ بود  ♥

ممنون

گنجشک باران زده ۱۱ مرداد ۹۷ , ۱۳:۲۴
چه خوب نوشتی
آهویی دارم خوشگله😐

:)ممنون

وقتی به خواهرم زنگ میزنم صدای خواهر زاده ام رو می شنوم که می خواد گوشی رو از دست مادرش بگیره تا با من حرف بزنه :)

آخی:)

مریــــ ـــــم ۱۱ مرداد ۹۷ , ۱۶:۳۴
چه شعری هم میخوند
:|

:/

کاشکی اونو می بستم :((

:)

چقد غم داشت پستت!! چقد دلم گرفت یهو!!

:(

اون شعری که تو + نوشتین عالی بود :)))

:)

نوش جان

مهدی امیدی ۱۲ مرداد ۹۷ , ۱۰:۳۷
حض کردم
تصویر سازی عالب بود

:)خیلی ممنون

علیــ ـرضا ۱۲ مرداد ۹۷ , ۱۶:۳۸
عالی بود 😍 به به

ممنون:)

بابا پنجعلی ۱۳ مرداد ۹۷ , ۰۹:۲۹
دو بار پستت را خوندم
اما وقتی حرف اثری نداره آخه چی بگم؟؟!!!

فقط میدونم اون شعر مال خانم ِ صنم میرزاده نافع است

:)



بله..

چقدر غمگین بود

:)
بعضی غما جوری می‌گذرن و جبران میشن و فراموش.. که دیگه حتی یادت نمیاد اون غمارو داشتی
یه جای جامعه کبیره میگه یا راد ما قد فات یعنی ای جبران کننده انچه از ما از دست رفته

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از blog بیان