۰•●کـاغـذ سفــید●•۰

You are ENOUGH!

بچه باشیم


گاهی باید بچه بود

گاهی باید بچه بشی تا آسون بگذره..

تا یاداوری مشکلات سوهان روحت نشه..

بچگی مثله برداشتن یه ذغال وکشیدن۸خونه وسط حیات خونه ی مادر بزرگ ...

و به یاد قدیما..لی لی بازی کنی وجر بزنی..

  • ۹ پسندیدم:)
  • ۱۶ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۳ آبان ۹۵

    کلاسه؟؟نه بابا:|


    part1:|

    استاد عصبانی از حرف زدن بچه ها..

    سوال میپرسه..حاج عباس(صداش میزنن حاج عباس)بالحن جدی از آخر کلاس:

    استاد نورافتاده توعینکتون ما نشنیدیم صداتون رو!

    کل کلاس:|


    part2:|

    _آقای ایکس اگه میخواید اهنگ گوش کنید از کلاس برید بیرون

    +استاد خاموشه همینجوری توگوشمه

    حاج عباس:راست میگه استاد من شنیدم صداش کمه:|


    part3:|

    _آقای(حاج عباس)امروز دوستاتون ساکت شدن شما شروع کردید؟!

    +استاد دوستامون امروز چندتا آهنگ جدید پیداکردن حواسششون نیست

    ندا می آید:عباس خفه شو!

    :|


    part4:|

    استاد:خب حالاwhy...

    ندا می آید:حالا وای وای.. وای وای وای وای..


    +اصلا کلاسای عمومی که کلاس نیستن:)))


    +بشتابید بشتابید...ببینید:دی

    حمایت ازین بیشتر؟حمیرا هم دختر همسایتونه:دی


    راستی:این صدمین پست منتشر شده است:)

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۱۷ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۱ آبان ۹۵

    اصلا خدای استعداد:دی

    من بسی بچه هنرمندی بودم:دی

    مهدمیرفتم ایناروکشیدما..منتهی یهو هوا سرد شد شکوفه های استعدادم سرمازدشون دیگه همش بر باد رفت:/

    یه امروزو داشتم مثه بچه خوبی ازسحر درس میخوندم داداشم نت وصل کردنمیزارن که من ترقی کنم:/

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۱۴ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

    :/موقت

    تصورکنید من کلاس ادبیاتم الان استاد هردوساعت بدون دقیقه ای استراحت حرف میزنه:/دقیقه ها راست میگم..

    موندم چرا دهنش کف نمیکنه:/

    چ کنم:/

    ولی ساختمان اقتصاد که کلاس ادبیاتمون اینجاست..اینترنت داره^_^

  • ۶ پسندیدم:)
  • ۱۰ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵

    اعتماد به سقف

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۶ مهر ۹۵

    سه تا چیزی که خیلی دوست دارم

    :)

  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۱۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • جمعه ۲۳ مهر ۹۵

    روزنوشت(نمیدونم چندم)

    1یکی از مزخرف ترین کارا تو دانشگاه اینه که دانشجوها قبل ازینکه حتی بفهمن چه روزایی چه کلاسی دارن همون هفته اول گروه تلگرامی و... تشکیل میدن!!یه دوست خیر(!)پیدا میشه که برگه میده شماره هاشونو مینویسن بچه ها:|

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۱۲ مهر ۹۵

    یک صفحه نور


    به پیشنهاد یکی از دوستان..
    یه قرار گذاشتیم باهم مبنی بر اینکه هرشب یک صفحه فقط یک صفحه از قرآن کریم رو اونم فقط معنی فارسیشو بخونیم..
    وبهش فکر کنیم..
  • ۲۳ پسندیدم:)
  • ۲۲ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵

    روزنوشت:|بدانید و آگاه باشید:|


    1

    یکی از اعصاب خرد کن ترین ادما..

    اونایین که میان و با این جمله شروع میکنند:ببین من کاری ندارم ولی..

    اونوقت یهو میبینی رسید به۵/۶سال پیش و زخم زبون میزنه:/


    ترجیحا هرجا این جمله شنیدید فرار کنید..:|

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۱۵ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • شنبه ۳ مهر ۹۵

    روز نوشت:))

  • ۷ پسندیدم:)
  • ۸ ديدگاه
    • بهارنارنج :)
    • دوشنبه ۲۹ شهریور ۹۵